حس خوبی دارم به این عبارت Decluttering معناش میشه رفع بههمریختگی و آشفتگی، منظم کردن، مرتب کردن.
این کلمه بیشتر تو راه و روش مینیمالیستها و اونایی که معتقدند هرچه کمتر، زندگی راحتتر و بیتکلفتر، کاربرد داره.
خیلی اوقات دور و برمون کلی اسباب و اثاثیه، لوازم، ابزار، کتاب، مطلب و کارهای انجام نشده وجود داره که ناخودآگاه حتی فکر کردن و نگاه کردن بهشون یکی از اون انرژیآشامهای معروف پست قبلی رو حاضر میکنه. تهیه لیست کارهایی که باید انجام بشه و متعهد بودن به تیک زدن تمام اون وظایفی که برای روزمون نوشتهایم، یکی از راههای مبارزه با این حس بد بههمریختگی و احساس عقبموندن همیشگی از زندگیه.
اما راه بهتری هم هست. یه جورایی توجه بیشتر به سرچشمه. یعنی مراقب بودن از اون اول برا اینکه چیزی میگیریم که شاید حالا حالاها ازش استفاده نکنیم؛ چه کارهایی رو اولشو انجام میدیم و بعد میذاریمش کنار تا یه وقتی تمومش کنیم و این یه وقتی خیلی طول میکشه تا بیاد؛ یه چیزایی رو میدونیم ازش استفاده نمیکنیم و سالها نگهشون میداریم تا شاید یه روز مبادایی نیازمون بشه و اون روز خیلی طول میکشه تا بیاد و خیلی چیزای دیگه.
من خودم به اون قوانین مورفی خیلی اعتقاد دارم. اینکه بعد ده سال یه تیکه سیم رو میاندازی دور و فرداش وسط اتوبان ماشینت خراب میشه و حدس میزنین که برای درست شدن به چی نیاز داره؟!!
ولی خب، این توجیه در برابر حجم سنگین بههمریختگی لوازم و کار و فکردور و بر ماها، هیچی حساب نمیشه. تو کشوی اداریمون کلی برگه و گزارش و بولتن هست که هرگز استفاده نمیشه ولی مانگهشون داشتهایم؛ کلی ظرف و ظروف داریم که هیچوقت استفاده نمیکنیم اما نگهشون میداریم؛ کلی لوازم خراب داریم که فرصت نکردهایم تعمیرشون کنیم و حتی یه نوشون رو خریدهایم، اما کهنههه رو نگه داشتهایم چون جنس خوبی بوده یا ازش خاطره داریم.
به هرحال اگه یه چیزی ماهها و سالهاست حتی یهبار ازش استفاده نشده؛ اگه کلی شورتکات و میانبر رو دسکتاپ کامپیوترمون هست که یه زمانی میخواهیم اونا رو نگاه کنیم اما ماههاست تکون نخورده؛ اگه یه خروار کتاب و مطلب جمع کردهایم برا روزی که یه هفته بیکار و آروم بشینیم و فقط مطالعه کنیم؛ اگه تو یخچالمون چیزایی هست که هفتههاست استفاده نشده ولی هنوز نگهشون داشتهایم؛ و ... شاید بشه با یه برنامه خوب حداقل تو یه یورش اولیه تعدادی از آنها رو انجام داد، دور ریخت، بخشید یا به هرحال از حالت انتظار درشون آورد.
حس خوبیه حسِ بعدِ خلوت کردنِ دور و برمون. بهترین جاش، یکی اون حسِ خوبِ ذهنِ آرومترمونه؛ یکی لمس حس خوب شجاعتمونه که تونستیم از خیلی چیزا دل بکنیم و از اون بانمکتر، حس تعجب ناشی از اینکه چقدر آشغال جمع کردهایم!
