یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

حس خوبی دارم به این عبارت Decluttering معناش می‌شه رفع به‌هم‌ریختگی و آشفتگی، منظم کردن، مرتب کردن.

این کلمه بیشتر تو راه و روش مینی‌مالیست‌ها و اونایی که معتقدند هرچه کمتر، زندگی راحت‌تر و بی‌تکلف‌تر، کاربرد داره.

خیلی اوقات دور و برمون کلی اسباب و اثاثیه، لوازم، ابزار، کتاب، مطلب و کارهای انجام نشده وجود داره که ناخودآگاه حتی فکر کردن و نگاه کردن بهشون یکی از اون انرژی‌آشام‌های معروف پست قبلی رو حاضر می‌کنه. تهیه لیست کارهایی که باید انجام بشه و متعهد بودن به تیک زدن تمام اون وظایفی که برای روزمون نوشته‌ایم، یکی از راه‌های مبارزه با این حس بد به‌هم‌ریختگی و احساس عقب‌موندن همیشگی از زندگیه.

اما راه بهتری هم هست. یه جورایی توجه بیشتر به سرچشمه. یعنی مراقب بودن از اون اول برا اینکه چیزی می‌گیریم که شاید حالا حالاها ازش استفاده نکنیم؛ چه کارهایی رو اولشو انجام می‌دیم و بعد می‌ذاریمش کنار تا یه وقتی تمومش کنیم و این یه وقتی خیلی طول می‌کشه تا بیاد؛ یه چیزایی رو می‌دونیم ازش استفاده نمی‌کنیم و سالها نگهشون می‌داریم تا  شاید یه روز مبادایی نیازمون بشه و اون روز خیلی طول می‌کشه تا بیاد و خیلی چیزای دیگه.

من خودم به اون قوانین مورفی خیلی اعتقاد دارم. اینکه بعد ده سال یه تیکه سیم رو می‌اندازی دور و فرداش وسط اتوبان ماشینت خراب می‌شه و حدس می‌زنین که برای درست شدن به چی نیاز داره؟!!

ولی خب، این توجیه در برابر حجم سنگین به‌هم‌ریختگی لوازم و کار و فکردور و بر ماها، هیچی حساب نمی‌شه. تو کشوی اداریمون کلی برگه و گزارش و بولتن هست که هرگز استفاده نمی‌شه ولی مانگهشون داشته‌ایم؛ کلی ظرف و ظروف داریم که هیچ‌وقت استفاده نمی‌کنیم اما نگهشون می‌داریم؛ کلی لوازم خراب داریم که فرصت نکرده‌ایم تعمیرشون کنیم و حتی یه نوشون رو خریده‌ایم، اما کهنه‌هه رو نگه داشته‌ایم چون جنس خوبی بوده یا ازش خاطره داریم.

به هرحال اگه یه چیزی ماه‌ها و سالهاست حتی یه‌بار ازش استفاده نشده؛ اگه کلی شورت‌کات و میانبر رو دسکتاپ کامپیوترمون هست که یه زمانی می‌خواهیم اونا رو نگاه کنیم اما ماه‌هاست تکون نخورده؛ اگه یه خروار کتاب و مطلب جمع‌ کرده‌ایم برا روزی که یه هفته بی‌کار و آروم بشینیم و فقط مطالعه کنیم؛ اگه تو یخچالمون چیزایی هست که هفته‌هاست استفاده نشده ولی هنوز نگهشون داشته‌ایم؛ و ... شاید بشه با یه برنامه خوب حداقل تو یه یورش اولیه تعدادی از آنها رو انجام داد، دور ریخت، بخشید یا به هرحال از حالت انتظار درشون آورد.

حس خوبیه حسِ بعدِ خلوت کردنِ دور و برمون. بهترین جاش، یکی اون حسِ خوبِ ذهنِ آروم‌ترمونه؛ یکی لمس حس خوب شجاعتمونه که تونستیم از خیلی چیزا دل بکنیم و از اون بانمک‌تر، حس تعجب ناشی از اینکه چقدر آشغال جمع‌ کرده‌ایم!

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩

یه زمانی فکر می‌کردم این کلمه «انرژی خور» رو خودم کشف کرده‌ام! چند روز پیش داشتم یه متن می‌خوندم دیدم نوشته Energy Vampire و در معنای اون اومده که «به‌صورتی استعاره‌ای به افرادی اشاره داره که حضورشان در کنار شما، بعد از مدتی باعث بی‌حسی، خستگی، و بی‌انرژی‌شدن شما می‌شه».

توی Google بخش Image اگه این کلمه رو جستجو کنین، یه‌عالمه تصویر خون آشام می‌آره اما هممون می‌دونیم که معنای واقعی این کلمه چیه.

صرفنظر از آدمها، خیلی از چیزها و اتفاق‌ها و خصوصا و خصوصا و خصوصا فکرها هستند که نقش انرژی خور رو بازی می‌کنن. دیشب بعد از بازگشت از سرکار به همسرم می‌گفتم نمی‌دونم چرا اینقدر خسته‌ام و بی‌حال و بی‌حوصله. بعد یه‌کم ساکت شدم و با خودم فکر کردم ببینم انرژی‌خوری، چیزی اون گوشه‌کنارا قایم نشده؟ دیدم، به به سه‌تا آقای شاد و شاخ و شمشاد زل زده‌اند تو چشمام و هرهر کرکر دارن می‌خندن! یکیشون خستگیه ناشی از بدخوابی شب قبل بود، یکیش یه مقاله‌ای که تو روزنامه شرق خونده بودم و ناخودآگاه از ظهر به بعد ریخته بودتم به هم و یکیش هم که احتمالا تیر خلاص رو زده بود، دیدن اتومبیل همسایه بود که برای دومین شب متوالی اومده بود وسط پیاده‌روی جلوی خونه و پارک کرده بود. کاری که اصلا نبایست توی کوچه ما باب بشه وگرنه دیگه نمی‌شه جلوشو گرفت!

شاید گاهی شناخت و ردیابی انرژی‌خورها مهم‌تر از درمانشون باشه. خیلی از اونا رو نمی‌شه ناپدید کرد. خیلی از دلهره‌ها و تشویش‌های ما به قول معروف تو خونِمون ‌اند و بیرون رفتنی نیستن. به همین خاطر همین‌که از قبل می‌دونیم این آدم، این موضوع یا این واقعه وقتی باهاش مواجه بشیم، سیستممون رو می‌ریزه به هم، کمکمون می‌کنه تا گاهی با پیش‌بینی، تقویت روحی و جسمی یا هر راه دیگه‌ای که می‌تونه خیلی شخصی باشه، کمتر بذاریم انرژی‌مون رو خالی کنه.

... اولین انرژی‌خورم رو با بهتر و زودتر خوابیدن درست کردم، دومیش رو برای اون موضوعی که غمگینم کرده بود، دعا کردم و از خدا خواستم خودش سلامتی به اون فرد مورد نظر من بده، سومیش رو هم یه نامه نوشتم، کلی با جیمر باند بازی و تغییر خط و استفاده از لحن هم محترمانه و هم محکم و بردم که بذارم زیر برف‌پاک‌کن ماشین طرف، که دیدم دیشب ماشینشو برده و گذاشته توی کوچه!

... گاهی خودمون و فکرامون بزرگترین انرژی خور خودمون می‌شیم!

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC