زمانای قدیم، شاهزادهها رو از کودکی تعلیم میدادند تا وقتی شاه فرتوت شد یا مرد، حاکم لایقی برای کشور داشته باشن. فارغ از سختی یا آسونی اون تعالیم، یه چیز حتما خیلی مهم بوده: تداوم و ممارست. اینکه مهارتهای مختلف رو با تمرین و تلاش یاد بگیری.
اگه امروز بهمون بگن درست یه سال بعد تو حاکم فلانجا خواهی شد یا استاندار فلانجا، ما چیکار میکنیم؟ آیا عاقلانه نیست برا 365 روز باقیمونه تا اون فرصت برنامه بریزیم و کاری کنیم که مسائل، مشکلات، فرصتها و برنامههای آینده اونجا رو مثل کف دستمون بشناسیم تا درست حکمرانی کنیم؟
...
حالا که بهمون حداقل فعلا وقت دادهاند تا امپراطوریمون رو خودمون بسازیم، برا اهداف و آرزوها و پیشرفتهایی که دلمون میخواد چیکار کردهایم؟
مطلب قشنگی میخوندم اینجا از مقایسه دانشکده LSE انگلستان و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. یه نکته تکون دهندهاش این بود که نویسنده میگفت تو دانشگاههای معتبر دانشجوها برنامهریزی میکنن تا در هر ترم یه زبان جدید یاد بگیرن. با خودم فکر کردم ...!
باز برگردیم به سوال بالا. اگه میدونی برا ساخت امپراطوریت، یا سادهتر، برا راضیتر شدن از خودت باید چهکارهایی رو انجام بدی، نباید یه برنامه درست و حسابی راه بندازی؟
فکر کنم برا رسیدن به یه هدف اگه بشه برنامهای ریخت که هر روز یهکار در اون راستا انجام بدیم، آخر 365 روز خیلی عمیقتر و جوندار تر از اونی که فکر میکنیم به هدفمون میرسیم. مداومت در تمرین و تلاش رو نباید بذاریم یادمون بره.