
من خودم یکی از طرفداران و تبلیغکنندگان پر و پا قرص تهیه فهرست فعالیت روزانه هستم و بارها هم تو همینجا نوشتههایی رو از من دیدین که توشون کلی از لذت تیک زدن کنار یه کاری که تو لیست کارای امروزمون بوده و تمومش کردیم، صحبت کردهام.
دو سه روز قبل یه مطلبی میخوندم از یه وبلاگ خارجی که تبلیغ دیدگاههای ذن رو میکنه و نگاهی مینیمالیستی (هرچه کمتر بهتر) داره به زندگی. جالب بود برام که نوشته بود هرچه سریعتر این لیستها رو بندازین دور. استدلالش این بود که این روش انسان رو دائم در یک حالت اضطراب و آمادهباش قرار میده. دائم سبب میشه ما فکر کنیم زندگی یعنی کار. دائم به ما یادآوری میکنه که یه خروار کار هست که باید انجام بدیم. نوشته بود اگه همه رو تیک بزنیم هم باز فردا کلی کار تیک نخورده منتظرمونه و اگه فرضا تا پایان یهرو چندتا تیکنخورده باقی بمونه، شب با احساس نارضایتی بر میگردیم خونه.
راه حل نویسنده این بود که صبح از خواب که پامیشیم یه کار رو انتخاب کنیم و تموم تمرکزمون رو بذاریم رو اتمام همون کار. بعد اگه نیاز بود که کار دیگهای انجام بشه، میتونیم رو کار دوم تمرکز کنیم، اگر هم که نه، میتونیم بقیه زمانمون رو به کاری اختصاص بدیم که لذتآورتره برامون.
من خودم با این استدلال از لیست کارهای روزانهام دور نمیشم. برا خود من نوشتن فعالیتها خیلی کارساز بوده و تو خیلی از موقعیتها که حجم و خصوصا پراکندگی کاری زیاد بوده، تونسته به خوبی مدیریت منو بر زندگیم اعمال بکنه. اما به هرحال فلسفه و پیام اون نویسنده هم خالی از لطف نیست. خیلی اوقات یادمون میره که زندگی لازمه که از چهارچوب منظم برنامهریزی شدهاش بیاد بیرون.
یهچیزی دیروز دیدم باحال. مینویسمش اینجا:
Live a balanced life
– learn some and think some and draw and paint and sing and dance and play and work every day some
Robert Fulghum