یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩

کمی هم فلسفه و نگرش وطنی

برای رسیدن به اوج، از من بال و پر جادو نخواه.

هیچ‌چیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی‌کند...

نه کیمیاگری وجود دارد، نه پری قصه‌هایی، نه ساحر پیری، و نه درویشی که راه رسیدن به سرزمین خوشبختی و قصر بلورین رویا‌ها را به تو نشان دهد. همین‌قدر که عطر نعنا، مهربانی چند شاخه گل، کمی ایمان، کمی روی خوش، دستمال‌های زبر سفید و چند دانه تخم مرغ محلی وجود داشته باشد، کافیست.

دیدی که در خط ممکنات حرکت کردیم. یک کاسه لب‌پَر را دور انداختیم، جای یک پرده نقاشی را با پرده‌ای دیگر عوض کردیم، یک گلدان سفال را برق انداختیم، خاک را از لب درگاهیِ دستشویی رُفتیم، احوال هم را خالصانه پرسیدیم، به دیدار دوستی رفتیم، فرزندان مردی را که در راه وطن کشته شده بود کمی خنداندیم، به قدر احتیاجمان کار کردیم، چیزهایی یاد گرفتیم و یاد دادیم و شب، بی اضطراب و دغدغه خوابیدیم...

یک عاشقانه آرام...نادر ابراهیمی

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

دو روش دیگه از پست قبلی مونده بود که اینجا می‌نویسم:

3. این آدما آگاهانه می‌خورن. (فکر می‌کنم چه لفظ زیبایی، آگاهانه خوردن، یعنی ببینی چی می‌خوری و بعدش هم حسش کنی و مزه‌اش رو بفهمی). تحقیق که کرده‌اند دیده‌اند توی رژیم غذایی اینا موادی که پایه خاک دارن زیاده. یعنی چیزایی که هنگام رشد و نمو با خاک تماس دارن. هویج و سیب‌زمینی و همه سبزی‌ها و صیفی‌ها می‌آن تو این بخش. نکته مهمتر اینه که اینا هیچکدومشون رژیم لاغری ندارن. یه اصل دارن که می‌گه وقتی 80 درصد معده‌ات پر شد بلند شو از سر سفره (یاد حرف پیامبر اکرم می‌افتم که فرمودند تا زمانی که گرسنه نشده‌ای سر غذا ننشین و تا وقتی سیر نشده‌ای از سر آن بلند شو. همینو رعایت می‌کردیم کلی بدنمون سالمتر بود). نکته جالب دیگه اینکه کمتر چیزی می‌تونه ساعت غذای اینا رو به هم بزنه. یعنی بدنشون عادت کرده که فرضا همیشه 12 ظهر ناهارشون رو بخورن (توی زندگی شهری و اداری ماها اینکار خیلی سخته اما ناممکن نیست).

4. آخرین خصیصه این آدما داشتن رابطه گرم و خوب با خانواده و اجتماعشونه. یعنی حس تنها بودن نمی‌کنن. از طرف دیگه تلاش دارن دور و برشون رو با آدمای خوب پر کنن. خوب و بدردبخور! یعنی از با هم بودنشان انرژی می‌گیرن نه دل پر و حرص خوردن. نکته جالب دیگه اینه که اینا ایمان و اعتقاد قوی‌ای دارن. یه ایمان خودساخته. یه‌جورایی ته دلشون قرصه و به همین خاطر توی سختی‌ها ریشه‌شون محکم نگهشون می‌داره.

...

این مورد چهار خیلی مهمه. گاهی با خودم فکر می‌کنم یا آدم باید خیلی خیلی عمیق باشه توی یه چیزایی یا اینکه اصلا عمیق نباشه. مثلا خیلی از پدر و مادربزرگ‌های ما یه ایمان و اعتقاد خاصی به یه‌سری چیزا داشتن که شاید از نگاه ما تعصب و کوته‌بینی و سطحی‌نگری تلقی بشه. شاید دوتا سوال ازشون می‌پرسیدیم نمی‌تونستن درست دلیل بیارن اما به هرحال ایمان داشتن و این خیلی کمکشون می‌کرد. خیلی از ماها توی یه فضای ژلاتینی می‌چرخیم و دائم شک می‌کنیم و به یقین می‌رسیم و دوباره شک می‌کنیم. هرچند این نشون می‌ده ذهن ماها پویاست و ارزش علم داشتن با آگاهی به هیچ عنوان برابر با ارزش علم ارثی نیست. ولی به‌هرحال اون شیوه قدیمیه هم یه خوبیایی داشته و همه‌اش هم بد نبوده. مهمترینش اینکه هنوز وقتی دلمون یه بغل آروم‌کننده می‌خواد یاد بابابزرگها و مامان‌بزرگهامون می‌افتیم...

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩

چهار تا روش و شیوه مشترک رو بین جوامعی که آدمهاش زندگی طولانی داشتن رصد کرده بود و داشت اونا رو با بیننده‌هاش در میون می‌ذاشت: (برای بعضی‌ها که اینا رو می‌گفتم، اولین حرفی که می‌زدن این بود اوووووه! کی می‌خواد 100 سال عمر کنه، بیکاری‌ ها!...ولی من الان به خواننده‌های وبلاگم می‌گم اصلا به این‌که این روش‌ها عمر آدم رو طولانی می‌کنه فکر نکنین، فکر کنین اینجوری زندگی‌ها آروم‌تر و روون‌تر و سالم‌تر می‌شه. این‌ها رو که می‌خواهیم دیگه!).

اون روش‌ها و عادات مشترک عبارت بودند از:

1. زندگیشون پر تحرکه. کمتر دیدن که اینجور جوامع به شکل منظم ورزش و نرمش روزانه بکنن، اما اونا زندگی‌هاشون پر تحرکه. زیاد بلند می‌شن و می‌شینن. اغلب خونه‌هاشون پله داره. زیاد پیاده‌روی می‌کنن. کارهاشون رو اغلب با دست انجام می‌دن نه با لوازم و ابزارهای برقی (مثلا وقتی می‌خوان چیزی رو هم بزنن، با دست هم می‌زنن نه با هم‌زن برقی). تقریبا همشون کار باغبونی حتی کوچیک می‌کنن.

خلاصه، به قول این آقاهه Move Naturally

2. برا زندگیشون برنامه دارن. دیدگاه خوب و صحیحی نسبت به زندگی دارن. اوقات سخت توی زندگیشون رو با دعا یا همراهی و هم‌دلی دیگران کم می‌کنن و راحت‌تر ازش می‌گذرن. و یه نکته خیلی خیلی جالب:

ما دو روز خطرناک توی زندگیمون داریم. یکیش روز متولد شدنمونه که احتمال مردنمون خیلی بالاست. یکی هم می‌دونین چه روزیه؟ ...روزی که بازنشست می شیم! (خیلی برام جالب بود این عقیده این آقاهه) می‌گه توی این روز ما چون احساس توقف و شاید هم بی فایدگیمون شروع می‌شه، روز خطرناکی برا بدنمونه. حالا تحقیق کرده‌اند و دیده‌اند که این آدما راحت این روز رو می‌گذرونن چون اولا اصلا نمی‌دونن بازنشستگی یعنی چی و دوما برا زندگیشون هدف دارن و به امید و عشق یه کاری که با شور و شوق انجامش می‌دن زنده‌اند (همون ایکی‌گای چند پست قبل).

نشون می‌ده که پیرمرده بالای صد سالشه و ایکی‌گای او اینه که هر روز بلند بشه و بره ماهیگیری. اون یکی 107 سالشه و هدفش اینه که صبح به صبح بره توی پارک و به دیگرون مجانی فنون رزمی یاد بده. اون یکی حال می‌کنه با باغبونی گلخونه کوچیک خودش، اون یکی به عشق بازی با نبیره‌اش! صبح به صبح بلند می‌شه، و ...

دوتا مورد دیگه رو توی پست بعدی می‌نویسم انشاالله

...

به نظرم یکی از بهترین سایت‌های اینترنت این سایت Ted.com هستش که یکی از اون سخنرانی‌ها رو اینجا خلاصه کردم.. برخی از ویدئوهاش هم زیرنویس فارسی دارن.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC