یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

CUP0013610 - sleeping baby

خدایا تو خیلی خوبی

یکی از خوبیات اینه که عجول و فراموشکار بودن بنده‌هات رو بارها و بارها تحمل می‌کنی و باز یادشون می‌آری که کنارشون هستی و رها کردنی در کار نیست.

من بارها و بارها تو این وبلاگ از تلاش خودم برای درک معنای توکل و مرز واقعی بین توکل و حرکت و بدست‌گیری کارها توسط خود آدم نوشته‌ام. اما الان دارم از لحظاتی می‌گم که نمی‌دونی باید چیکار کنی و واقعا می‌مونی تو گِل و بعد بدون شلوغ پلوغ کردن و توی سکوت و از ته ته دل کارا رو می‌سپاری به خودش و می‌گی خداجون کار کار خودته. کمکم کن.

و بعد می‌بینی که کارا چطور به زیبایی درست می‌شن. مثل یه نسیم آروم و آروم ولی موثر.

...

یکی از چیزایی که این چند وقته تجربه کرده‌ام اینه که اون شلوغ نکردن و به هم نریختن و یه‌جور غم نهفته داشتن، خیلی تو جواب گرفتن (یا بهتر بگم درک و شنیدن جوابی که خدا بهت می‌ده) موثره.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

آدمایی که تلاش می‌کنن از دیگرون انتظاری نداشته باشن و در مقابل تا جایی که می‌تونن برا دیگرون مایه بذارن از طرف خدا امتحانای سختی می‌شن. نمی‌دونم شاید هم نباید گفت از طرف خدا.

تو بعضی مواقع تلاش تو برای سازش و آرام کردن وضعیت و تداوم این رویه که " همه آدما خوبن، اما اونا هم شاید از نگاه خودشون حق دارن و نمی‌شه بدون توجه به در نظر گرفتن خیلی فاکتورها درباره‌اشون قضاوت کرد" نتیجه خوبی نمی‌ده و تو فکر می‌کنی گاهی یک طرف را گرفتن و ایستادن روی یک عقیده، هرچند می‌دانی طرف مقابلت هم حتما دلیل و توجیهی برای کارش داشته، اثربخش‌تره.

متاسفم. ولی امیدوارم که این ایمانم رو از دست ندم چون برام خیلی عزیزتر و زیباتره که فکر کنم آدما موجودات خوبی هستن و اغلب واکنش‌های به نظر نادرست اونا رو می‌شه درک کرد و فهمید و اینکه راه سازش و گذشت به مراتب از اینکه فکر کنی اون کار فلانی این معنا رو داشت و ... بهتره. حداقل برا سلامتیه خودت.

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

دیروز اینجا مطلبی رو می‌خوندم از یه تحقیق جدید که اومده بود و طبق یه‌سری نظرسنجی و برآورد آماری، مردم دنیا رو بر اساس میزان رضایت آنان از زندگی دسته‌بندی کرده بود و به دانمارک، فنلاند و هلند رتبه‌های 1 تا 3 داده بود. تو گزارش نوشته شده بود که موسسه گالوپ تو 140 تا کشور از هزار نفر از ساکنان اونجا سوالاتی رو پرسیده و بعد هم یه موسسه دیگه اومده با ترکیب نتایج این پژوهش با میزان درآمد ناخالص ملی، درصد بیکاری، رشد اقتصادی و از همه مهم‌تر نظام تامین اجتماعی نتایج نهایی رو بیرون داده.

نکته جالب برای من چند تا از سوالایی بود که نوشته شده بود از اون هزارتا آدم ساکن هر یک از اون 140 کشور پرسیده شده.

یکیش این بود که آیا دیروز کاری کردین که ازش لذت برده باشین؟

دومیش: آیا دیروز از چیزی احساس غرور کرده‌اید؟

سومیش: دیروز چیزی یاد گرفتین؟

و چهارمیش: آیا دیروز با احترام با شما برخورد شد؟

...

من یه برنامه روزانه دارم که توش کارای موظف اداری روزمو به علاوه سایر کارایی که باید انجام بدم می‌نویسم و همیشه از تیک خوردن اونا خصوصا آخر وقت که می‌خوام برم خونه احساس غرور می‌کنم اما... این سوالا چیزای دیگه‌ای‌اند و یه طراوت خاصی به آدم می‌دن. حتی فکر کردن بهشون.

اگه ملزم باشیم که از داشته‌ها یا اکتساباتمون احساس غرور کنیم، چیزی رو حتما یاد بگیریم، حداقل تو طی روز یه کاری بکنیم که ازش لذت ببریم و در نهایت جوری رفتار کنیم که آدمای دیگه چاره‌ای جز با احترام برخورد کردن و حتی نگاه کردن به ما رو نداشته باشن، چندین برابر به لذت اون تیک‌های کنار کارای انجام شده افزوده می‌شه.

این چهارتا سوال رو هم در کنار دفترچه روزانه‌ام خواهم آورد. همین امروز انشاالله.

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸

بد نیست بهونه‌ای واسه خودت جور کنی و یه تغییر دکوراسیون خوب تو دل و ذهنت بدی. اگه می‌دونی با جابجایی، آوردن یه چیز نو و یا کنار گذاشتن بعضی چیزای کهنه و کاور کشیدن روشون و بردن تو زیرزمین، می‌شه یه روح جدید به خودت ببخشی، دست دست نکن. ما اغلب آرزوهایی رو بهشون می‌رسیم که وقتی دلمون اونا رو خواسته، از همون لحظه شروع کرده‌ایم برا رسیدن بهش تلاش کردن. اگه هم همون لحظه برامون امکان نداره قدمی برا رسیدن به اون خواسته برداریم، می‌شه شروع کرد به طرح ریختن و خیال کردن، و بعد تا حد امکان یکی از لوازم رسیدن به اون آرزو رو انجام دادن. یه‌جور قاطی کردن ابزارهای روحی و فیزیکی رو برا اینکه خودمون رو پایبند کنیم. برا اینکه به خودمون بگیم: می‌دونم دوست داریش. برات درستش می‌کنم. برا اینکه به خودمون بفهمونیم این امروز و فردا کردن‌ها تیشه به ریشه آرامش بعدیمون که خیلی هم لازمش داریم می‌زنه.

معطل نکن...همین الان یکی از خواسته‌هاتو برآورده کن...حتی اگه خیلی خیلی کوچیک باشه.

CCP0017624 - Green Turtle on Beach

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

انتظار درک شدن از کسی که خود انتظار دارد درک شود ...

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

چند وقت پیش تو یه جمع دوستانه یکی از همکارام می‌گفت بعد از تجربه‌های فراوون، تصمیم گرفته که هرکاری رو بدون قصد تایید یا تکذیب انجام بده. بدون توجه به واکنش طرف مقابل و می‌گفت چقدر این امر راحتش کرده. بعد از اون بارها به این موضوع فکر کردم که وقتی قدیما می‌گفتن کار رو برا رضای خدا انجام بده چقدر معنا داشته. یه معناش اینکه وقتی کاری رو برا خاطر خدا و از ته دل برای خدا انجام می‌دی دیگه خیلی نتیجه‌اش مهم نیست. یه نتیجه دیگه‌اش اینه که تو روند انجام کار هم کمتر دلواپسی و دلهره تو دل آدم وول می‌خوره. یه نتیجه دیگه‌اش نزدیکتر بودن و شدن به خداست. یعنی خدا از اون بالاها می‌آد و باهامون قدم به قدم حرکت می‌کنه و ..خوش به سعادت اونایی که می‌تونن گاهی بوش رو بشنفن یا سنگینی دستای اونو رو شونه‌اشون حس کنن.

من می‌دونم که تو خیلی موقعیتها اینگونه فکر کردن برای ماها خیلی ایده‌آل و دور از ذهن و دسترسه. من صبح از خواب پا نمی‌شم بیام سر کار بخاطر رضای خدا. بالعکس همه‌اش تو فکر گذرون زندگی و پول درآوردن و پیشرفت شخصی‌ام. وقتی برا چیزی مطالعه می‌کنم برای رضای خدا نیست بلکه برا اینه که مهارتم بیشتر بشه و موقعیت شغلی یا اجتماعیم مستحکم‌تر. غذا و یا خوابم هم برا رضای خدا نیست . برا اینه که جون داشته باشم تا کارای بالا رو هر روز و هر هفته و هر سال ادامه بدم.

اما یه نکته عجیب و غریبی اینجا هست. یادمه نوجوون بودم و تو یه برنامه تلویزیونی از زبان آقای قرائتی می‌شنیدم که می‌گفت اگه تونستین از کارای کوچیک شروع کنین و مثلا وقتی دارین آب می‌خورین اولش بگین برا رضای خدا آب می‌خورم. یا برا رضای خدا می‌رم صورتمو می‌شورم. یا برا رضای خدا فلان حرف رو می‌زنم. یا برای رضای خدا سلام می‌کنم. یادمه که اون موقع بلکه هنوز هم وقتی یادم می‌افته و شروع یه لیوان آب خوردن رو با نیت رضای خدا آغاز می‌کنم یه حس خیلی خیلی خوب می‌آد می‌شینه رو صورتم. نمی‌دونم چرا. شاید بخاطر تمرکزه. حواسمون می‌ره به آب خوردن نه اینکه آب می‌خوریم و به شیش تا چیز دیگه همزمون داریم فکر می‌کنیم. نمی‌دونم. اما اون حس خوبه واقعیه.

ما باید بعضی چیزا رو هر از گاهی هم که شده تمرین کنیم. حتی چیزای خیلی کوچیک. اون موقع شاید یه‌کم عمیق‌تر بشیم. اون موقع شاید یه‌کم جور دیگه دیدن رو هم حس کنیم. شاید خیلی گذرا باشه اما حتما تاثیر خودش رو داره. خصوصا روی روحمون.

...

داشتم به جوابی که باید به دوست بی‌نامم تو پست قبلی بدم فکر می‌کردم و اینا اومد به ذهنم. فکر میکنم آیا می‌شه گفت اونی که مجرای رابطه‌اش با خدا گرفتگی نداره، حتی تو ذهنش هم نمی‌آد که چرا دیگرون دارن و اون نداره؟ شاید. هرچند اینی که می‌گم زدن حرفش خیلی ساده‌تر از عمل کردنشه. خیلی خیلی.

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

یادمون نره بعضی از فضیلت‌ها ازلی و ابدی هستن و فرق می‌کنن با نسخه‌های زودگذر کنونی. خیلی فرق می‌کنه که برا کسب اعتماد به نفس، نفس عمیق بکشیم، صاف وایسیم، تو چشم مخاطب نگاه کنیم، رو لحن صحبتمان کار کنیم و ده‌ها روش دیگه رو بکار ببندیم...تا اینکه بدون درگیر شدن تو همه این کارا، بیاییم و رو خودمون کار کنیم و درونمون رو قوی کنیم. با توکل، با صداقت، با فروتنی و با چیزای دیگه.

...

چند روزه دارم به این موضوع استقامت فکر می‌کنم. اینکه چقدر ازش فاصله گرفته‌ام و چقدر ناخودآگاه دنبال نتایج آنی می‌گردم و سریع دلم می‌خواد به فلان هدف برسم تا زود برم سراغ یه هدف دیگه.

یادمه چند وقت قبل دوستی تو یکی از کامنت‌های اینجا نوشت که با مصرع نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود خیلی موافق نیست... با اینحال من هنوز فکر می‌کنم خوشترین و به‌یادماندنی‌ترین موفقیت‌های زندگیم اونایی بوده که خیلی براشون زحمت کشیده‌ام.

دلم تنگ شده بود برا زحمت کشیدن و عرق ریختن و حسابی درگیر یه کار شدن.  گفتم اینجا بنویسم.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC