یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸

یاد بگیر توی روز حواست به اون چندتا موفقیت و پیشرفت کوچولویی که بهشون می‌رسی باشه و ازشون ساده نگذری.

حتی یه هفته توجه به اونا معجزه می‌کنه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸

بعضی موقع‌ها گرفتاری، دلنگرانی، خشم و عصبانیت نسبت به چیزی یا فردی، سیستم ما رو به هم می‌ریزه و یه دفعه می‌بینیم صبح اول صبح نمی‌دونیم چمون شده و تا شب هم همینجور به هم ریخته و خشمناک یا غمگین و بی‌حال باقی می‌مونیم. در واقع تلاشی برای حل یا تسکین موضوع نمی‌کنیم و فقط یه رویداد جدید باعث می‌شه تا اون رویداد قدیمیه کنار بره. به همین خاطر گاهی تا زمانی که اتفاق متفاوتی رخ نده ما تو همون حال اول می‌مونیم.

گاهی اوقات یکی دو روز تو این حالتها می‌مونیم بعد با خودمون یه تصمیم بزرگ می‌گیریم و با این استدلال که دیگه بسه، خودتو اذیت نکن، اینا و اونا چه ارزشی دارن که منو به این روز انداخته‌اند، خدا جای حق نشسته و ذلیلشون می‌کنه! یا با گفتن هر چیز دیگه‌ای که آروممون کنه از این حالت سعی می‌کنیم که بیاییم بیرون.

بعضی وقت‌ها هم تمام تلاشمون رو می‌کنیم که از چند جنبه به موضوع نگاه کنیم. از طرف خودمون، از نگاه طرف مقابل، میزان تاثیری که شرایط و محیط روی این وضعیت گذاشته‌اند، کوتاهی‌های خودمون، رفتارهای ما یا طرف مقابل که می‌تونسته باعث سوء‌تفاهم بشه و شده، خیری که می‌تونه این اتفاق برامون داشته باشه، پختگی‌ای که با صبر و آرام نگه‌داشتن خودمون و جلوی زبون و فکرمون رو گرفتن برامون پدید می‌آد و برا بعضی‌ها هم پرهیز از غرولندهای بی‌شمار روزانه و ماهانه و سالانه به پروردگار...

هر سه راه ممکنه. انتخاب هم با خودمونه. اصلا هم راحتی این سه تا مثل هم نیست. میزان شک و شبهه و تزلزلی که که تو تصمیمون برا هر کدوم از این سه راه پیش می آد هم با هم خیلی فرق می‌کنه.

ولی باز انتخاب با خودمونه.

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸

وقتی تو یه اتاق آرام و ساکت که اگه سوزن بندازی صداشو می‌شنوی، یه رادیو ببری و روشنش کنی، تازه می‌بینی چقدر تو فضای همون اتاق امواج نامرئی‌ای وجود داشته که تو نمی‌دیدیشون اما وجود داشته‌اند. از صدای یه خواننده عرب تا صدای یه اخبارگوی بلغاری و شاید هم برنامه رادیویی جرونیمو آگوستا!

تو زندگیمون و دوروبرمون هم خیلی از این چیزای به‌ظاهر نامرئی وجود دارن و منتظر حضور من و تو اند. اگه فرضا یه هفته تصمیم بگیریم که رو یه طول موج خاص تمرکز کنیم و بهش توجه کنیم، تازه می‌فهمیم این چیزی که بهش می‌گیم زندگی، چه قابلیت‌های وسیعی داره و ما خواب بوده‌ایم.

فقط باید گیرنده‌های خاموشمون رو روشن کنیم. همین

پ.ن) اینا همه دریافتهایی بود از یه کتاب دوست‌داشتنی بنام «پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند» اثر یه نویسنده دوست‌داشتنی‌تر یعنی آلن دوباتن (همونی که کتاب محشر تسلی‌بخشی‌های فلسفه رو نوشته و الان هم  فقط 40 سالشه و یکی از سبب‌های خجالت من از روش زندگیمه). ساعت 6:30 صبح یه همکار خوب کتاب رو داده به من تا نگاه کنم و چند صفحه اول و پشت جلدش اونقدر ذوق‌زده‌ام کرد که بلند شدم برا ثبت این لحظه در تاریخ! اینا و بنویسم)

 

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC