یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸

توجه به هر کاری که می‌کنیم, کلید باز کردن تمامی کانال‌های بسته زندگی است

استاد مسعود مهدوی‌پور

تاملات و دردهای روحی خود را احساس کن، حتی ابراز کن؛ اما درباره آنها فکر نکن. در ذهن خود از آنها داستان نساز. به ذهن اجازه نده از تو قربانی بسازد. تو فقط حاضر باش و چشم در چشم درد بدوز. از آن رو نگردان.

نیروی حال، اثر اکهارت تول، ترجمه مسیحا برزگر

اگر بتوانم از ١۴۴٠ دقیقه اهدایی خداوند در یک شبانه‌روز، تنها 10 دقیقه را در لحظه حضور داشته باشم... و اگر تلاش کنم تا طعم این لذت را حداقل 10 روز برای خودم تازه نگاه‌دارم... زندگیم از این رو به آن رو می‌شود.

جناب آقای یه مرد امیدواراز خود راضی

این روزها دائما در فکر دلایل عدم تمرکز، فراموشی، دوری از خدا، از دست دادن عمق و ... هستم. این حضور نداشتن در زندگی، فعلا جواب کاملتری بوده به این سوالاتم.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸

با یه نگاه مینیمالیستی به اهداف و آرزوهامون، می‌شه یه اولویت‌بندی مجدد کرد و اونایی که می‌شه بهشون رسید رو تنظیم کرد و حرکت کرد و از خدا هم یاری خواست.

کتابهایی که می‌خواستی بخری و هنوز نخریده‌ای

کتابهایی که می‌خواستی بخونی و هنوز نخونده‌ای

کارهایی که تصمیم داشتی دیگه انجام ندی و هنوز انجام می‌دی

کارهایی که می‌خواستی انجام بدی و هنوز همتش رو نداشتی که شروعشون کنی

فیلم‌هایی که می‌خواستی ببینی و دارن گوشه پلیر خاک می‌خورن

لغتهای انگلیسی‌ای که می‌خواستی یادشون بگیری و ولشون کردی

تحولات روحی‌ای که دلت می‌خواست بهشون فکر کنی و سعیتو براشون بکنی و تنبلی کردی

اهداف مالی و بلندپروازی‌های شغلی ای که داشتی و  گذاشتیشون کنار

...

اهداف لازم نیست کوبنده و اساسی و ساختارشکن باشن. فکر می‌کنین اگه طبق یه برنامه منظم یا یه‌کم منظم فرضا تا پایان سال چندتا فیلمی که دلتون می‌خواد رو ببینین یا 100 تا لغت جدید یاد بگیرین یا دو‌سه تا کتابی که همیشه دل‌دل می‌کردین رو دست بگیرین و تمومش کنین یا یه هفته سعی کنین فلان عادت بد رو که وقتی بهش فکر می‌کنین و می‌بینین اراده‌اتون رو به تمسخر گرفته کنار بذارین یا بالاخره کار با یه نرم‌افزار کاربردی رو یاد بگیرین یا  حداقل یه ماه برنامه غذایی‌ای که دلتون می‌خواد رو اجرا کنین یا بالاخره دوربینتون رو بردارین برین بیرون و اون آرزوی چندساله‌ای که برا عکاسی آزاد داشتین براورده کنین و هزارتا چیز دیگه ... حس بهتری از این روزمرگی‌ها نداره؟

LUP0970141 -

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸

تو خیلی از وبلاگهای خارجی که در زمینه پیشرفت شخصی مطلب می‌نویسن، از خواننده‌ها دعوت شده برا سال جدید میلادی برنامه‌ریزی کنن و هدفهاشون رو برگزینن و ریز بنویسن. شاید برا ماها این کار بیشتر اول سال جدید خودمون معنا بده اما دیروز داشتم با خودم فکر می‌کردم اگه این روزا رو بذارم برا ارزیابی سالی که 10 ماهش گذشته و ببینم به هدفهایی که تعیین کرده بودم رسیده‌ام یا نه بهتر نیست؟

شاید یه خودارزیابی یادمون بندازه که 10 ماه سال گذشت و ما حتی یه تغییر جون‌دار و اساسی تو زندگیمون نداده‌ایم! حتی تو یه کار نتونستیم پیشرفت کنیم و خودمون رو بهتر کنیم. همه چیز کیفیتشون همونیه که سال 87 هم داشته‌اند فقط اندکی تجربه و روزمرگی بیشتر شده.

این خیلی بده...

حالا حداقل می‌شه یه هدف معین کرد و تو نزدیک 70 روز باقیمونده از سال 88 بهش رسید. همین حالا، نه حتی یه ساعت دیگه. سوال هم می‌تونه این باشه: چه‌کاری اگه بکنم و به چه هدفیم برسم باعث می‌شه تو لحظه سال تحویل احساس کنم سال پرباری رو گذرونده‌ام؟

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸

اون لحظه و اون مقطعی که باید تصمیم بگیری میون دل‌خواسته‌هات یا منافعت یکی رو انتخاب کنی لحظه سختیه.

سخت‌ترین بخش موضوع اونجاست که تصویر روشن و واضحی از هیچ‌کدوم نداری. داخل هرکدومشون کلی مفهوم و توجیه و تجربه و نصیحت متفاوت نهفته است. یه لشکر دلیل برا تایید اولی‌ها و یه تیپ توجیه برا تقویت دومی‌ها.

می‌دونی آخرش اونی که دلت باهاشه رو اگه انتخاب کنی حداقل اگه بهش نرسی‌ هم حسرت نمی‌خوری و احساس آرامش داری. اما اگه با تصمیمت فقط خودت آسیب نبینی و دیگرونی هم باشن که به هم بریزن اونوقت ...؟

...

خدایا کمکمون کن. گاهی اینکه جوری رفتار کنی که انگار نه انگار... امتحان سختیه.

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸

روزهایی که با مهربونی آغاز می‌شن روزهای متفاوتی‌اند. یه نگاه مهربون به همسرت، پدر یا مادرت؛ یه لبخند مهربون به رهگذر، یه میو و پیش‌پیش مهربون به گربه رهگذر!، یه نوازش مهربون به برگ درختی که از کنارش می‌گذریم، یه لبخند مهربان به بچه‌ای که خوابالو رو شونه مامانش داره می‌ره مهد کودک، یه سلام و احوالپرسی اختصاصی از همکار و خیلی چیزای دیگه ... گرچه شاید لوس و غریب به نظر برسن اما یه تحول اساسی تو روز تازه آغاز شده می‌دن. یه‌جوری به ناخودآگاهمون می‌گیم که بنای امروز بر کج خلقی نیست. بنای امروز فقط بر این است که من زنده‌ام و این کم چیزی نیست.

...

چند روزه به دلیلی که خودم هم درست نمی‌دونم هر دوتا پاهام درد می‌کنن. هرچند می‌دونم انشاالله زود خوب می‌شن و فقط یه‌کم استراحت نیاز دارند اما به وضوح می‌بینم که چقدر یه‌کار ساده دوست داشتنی یعنی پیاده‌روی تا خانه می‌تواند تبدیل به عذاب شود. چقدر به بعضی چیزها راحت عادت می‌کنیم و اونا رو مسلم فرض می‌کنیم. شعر گاه زخمی که به پا داشته‌ام سهراب دقیقا مال اینجاست)

...

مدتها قبل یه پست نوشته بودم در مورد اینکه آیا مهارت تو چندتا کار بهتره یا متخصص شدن تو یه کار. یادمه اون متن زرتشتی زیبا رو هم آورده بودم که نوعی نفرین بود و همه‌کاره بودن رو زشت و ناشکری به‌حساب می‌آورد. دیشب یه مقاله می‌خوندم اینجا به نام How Passion and Focus will Rock Your Career که دیدم دقیقا همون بحث رو کرده. برام جالب بود. خصوصا اینکه نویسنده معتقده برای موفقیت در شغل، باید به همون متخصص و یک شدن اندیشید نه مهارت نسبی داشتن تو چندتا کار. در هرحال اگه از مطالب انگلیسی لذت می‌برین یا با خودتون عهد بسته‌اید که زبانتون رو قوی‌تر کنین، مطالب این وبلاگ لذتبخشند، خصوصا منش و روش زندگی آقای نویسنده آن.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC