یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧

BLP0019982

دنیا است دیگر. آدم یک آن غافل می‌شود و می‌افتد توی چاه. توی چاه که افتادی حواست باشد. این‌جا چاه است. مردم ازش آب می‌خورند. خودت را به این دیوار و آن دیوار نکوبی که آب مردم گل می‌شود.
دستت را هم به دلو مردم نگیر. دلو را انداخته‌اند که آب را بکشند بالا. نینداخته‌اند پی تو. او هم که دستش را گرفت به دلو و رفت بالا
،  یوسف بود. خوشگل بود. قشنگ بود. از آب هم خواستنی‌تر بود. تو هم اگر از آب خواستنی‌تری دستت را بگیر به دلو و برو بالا. اگر نه آرام بنشین. آب را گل نکن. سنگ به دلو مردم نینداز. بگذار آبشان را ببرند.

... منتظر باش تا خودش بیاید دنبالت.

 

از دست‌نوشته‌های حاج آقا دولابی

 

 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧

فکر می‌کنی کاری از دستت بر نمی‌آید

سکوت می‌کنی و تنها گوش می‌سپاری

و تلاش می‌کنی نوع نگاهت به او بفهمانند که تو می‌فهمی او را...

 و باز هیچ نداری که بگویی...

...

حال که او رفته، می‌دانی که هم او آرام‌تر است و هم تو خودت را بیشتر دوست داری.

...

...

گاهی من و تو کارهایی از دستمان بر می‌آید که حتی فکرشان را هم نمی‌کنیم. کارهایی ساده اما بسیار موثر. اگر بدانیم که گاهی با کوچکترین عمل یا واکنش ما در یک زمان مشخص، تحولی بزرگ و والا ایجاد می‌شود، نه از خود و نه از او دریغش نمی‌کنیم...

...

مزاحم شما شدم

می‌دانم!

تنها چراغ را روشن می‌کنم

گل‌ها را در گلدان می‌گذارم

پنجره را باز می‌کنم

بعد می‌روم...

سنت اگزوپری

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧

اینم از تعویض آهنگ وبلاگ.

امیدوارم غم نهفته در این آهنگ حس‌های خوبتون رو زیاد کنه.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧

این سایت را ببینید

http://www.freerice.com/index.php 

در ازای هر کلمه انگلیسی که معنای آنرا درست حدس می‌زنید، ٢٠ دانه برنج برای مردم نیازمند کنار گذاشته می‌شود. هزینه این برنج‌ها را هم شرکت‌هایی تامین می‌کنند که در صفحات مختلف، تبلیغات آنها را می‌توان در پایین صفحه دید.

گاهی چقدر خوش‌فکری زندگی را زیباتر می‌کند. دیروز با یه عزیزی داشتیم در مورد زبان انگلیسی حرف می‌زدیم و می‌گفت: تنها روزی یک لغت یاد بگیر... (یاد کتاب 504 لغت اساسی انگلیسی افتادم که گهگاهی با تعدادی از همکاران با همت موسسه‌امان آنرا می‌خوانیم).

این هم روش خوبی برای یادگیری زبان است...حتی شده روزی 20 تا دونه برنج.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧

تو هفت هشت روز گذشته تو یه محیط چند ملیتی زندگی کردم. یه ماموریت اداری بود. گاهی فکر می‌کنم خدا چقدر به من لطف داشت که این اتفاق را در مسیر زندگی من قرار داد...

جدای از هر آنچه آموختم، جدای از هر آنچه در زندگی فرهنگی من مهم است و برای یک هندی مهم نیست و برای یک نپالی بی‌اهمیت جلوه می‌کند و جدای از سختی‌ها و آسانی‌هایش...

درک کردم که چقدر زبان روح ما می‌تواند دیگری را از هرگونه آیین و مسلکی به خود جلب کند...

وقتی آن دوست هندی آنقدر بهت اعتماد می‌کرد و از قوانین سخت کاست‌های هند می‌گفت و اینکه اجازه ندارد عاشق پسری از کاست پست‌تر از خودش شود...

وقتی آن دوست بنگلادشی دست می‌انداخت گردنت و  ناراحت بود که چرا دیشبش با آنها بیرون نرفته‌ای و گله می‌کرد...

وقتی آن دوست پاکستانی به اتاق هتل تلفن زد و خواست بداند که آیا بیمار بوده‌ای که با گروه کوچک آنها برای دیدار از شهر نرفته‌ای و آخر هم گفت تو در قلب من جای داری و برادر من هستی و این وظیفه من است که حال تو را بپرسم...

فهمیدم زبان مهربانی و با دل حرف زدن، حتی در سخت‌ترین و فشرده‌ترین دوره‌های تئوریک شغلی هم کارساز می‌باشد.

می‌دانید؟ گاهی یک نگاه مهربان یک دیکشنری می‌ارزد.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧

PMP920803C

می‌بینی؟ گاهی فقط یک قدم ما را از یک دنیا با خصوصیات خاص خودش به دنیایی دیگر با خصوصیاتی کاملا متفاوت وارد می‌کند.

گاهی فقط باید در ذهنمان این قدم را برداریم...بقیه چیزها خود به خود متحول می‌شوند

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC