یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧

هیچ‌وقت برای گرفتن اون تصمیمی که خیلی وقته داری بهش فکر می‌کنی و می‌دونی اگه بگیریش خیلی چیزا تو دلت متحول می‌شه دیر نیست.

هیچ وقت هم برای اجرایی کردن اون تصمیمی که گرفتی دیر نیست. اگه تصمیمتو گرفتی، به خودت احترام بذار و براش وقت بذار و سفت و مقتدر پاش وایسا. گاهی فکر می‌کنم یکی از بزرگترین لذت‌های دنیا اینه که به خودمون ثابت کنیم می‌تونیم.

می‌شه سال جدید رو ساده و روزمره و معمولی آغاز کرد، می‌شه هم با یکی دوتا تصمیم متحول کننده رفت سراغش. گاهی این تصمیم‌ها می‌تونه خیلی کوچیک هم باشه اما ما می‌دونیم که رومون تاثیر بزرگی داره.

یه دفترچه و یه مداد...یه‌کم زمان اختصاصی برا خودمون...یه‌کم بلندپروازی و افق دید وسیع...یه‌کم آرامش ناشی از حس خدا...یه‌کم هم تمرکز و اراده و اقتدار.

اینا رو بکوبین و هم بزنین و دم کنین و نوش جان کنین. اونوقته که حول حالنا الی احسن الحال مفهوم پیدا می‌کنه.

سال نوی همتون مبارک

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧

FAN2050472 - Variety of drinking glasses

خیلی هنر می‌خواد که تلاش کنی مسائل رو از دریچه چشم آدمهای دیگه هم ببینی, خصوصا از نگاه آدمایی که باهاشون مشکل داری. شاید بشه این کارو  یکی دو بار بصورت موقت اونم زمانی که حالمون خوبه انجام داد اما تداوم اون نیازمند خیلی چیزاست. اینکه قبل از همه با خودت مهربون باشی, رو غرورت کار کرده باشی و تربیتش کرده باشی, دلت رو کرده باشی دریا تا هر چلپ و چلوپی نریزتش به هم و آخرش هم دائم سیمت رو وصل کنی به خدایی که همین نزدیکیست, چون گاهی اینکار اونقدر سخت می‌شه که نیاز به کمک فوریش داری تا خیلی بالاتر از اونی که هستی بری ...

تا چیزایی رو ببینی و بفهمی و بو کنی که بهت کمک کنن مهربون و آروم باقی بمونی.

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧

من به چشم زدن و نزدن خیلی معتقد نیستم اما می‌دانم هروقت گفته‌ام که دارم کار خوبی می‌کنم به آرامی و گاهی هم به سرعت دیگر نتوانسته‌ام آنرا ادامه دهم. نمی‌دانم چرا ولی تقریبا همیشه این قاعده صدق کرده است. لذا نمی‌گویم چه کاری می‌کنم اما چند وقتی است خوشحالم که سعادت کاری به من داده شده است. کاری که بارها خواستم انجام دهم و نشد و اینبار اصلا در فکرش هم نبودم و خود به خود راه افتاده... (خدایا مخلصتیم. قبول کن که دیگه خیلی سربسته گفتم. نذار قطع بشه!)

 

هنوز درست نمی‌دانم چه چیز باعث می‌شه ما حال خوب پیدا کنیم. آیا سعی و تلاشمان برای خوب کردن حالمان نقش اصلی دارد؟ (می‌دانم که موثر است اما آیا نقش اصلی دارد؟ و از آن مهم‌تر نقشی پایدار؟)؛ آیا حال خوب ما محصول اتفاق‌هایی است خارج از حوزه اختیار ما؟ اتفاقی می‌افتد...سعادتی نصیبمان می‌شود... لطفی شاملمان می‌شود... نفحه‌ای الهی می‌وزد...یا شاید هم تلاش‌های ما اگر هم در زمانی که خواسته‌ایم نتیجه نداده اما زمینه را فراهم کرده که نفحه‌ای، سعادتی یا شانسی نصیبمان شود. لذا هر اتفاقی که می‌افتد و حالمان را خوب می‌کند محصول بذرهای قبلی خودمان بوده...

نمی‌دانم.

ولی می‌دانم که وقتی حالت خوب است، همه‌چیز را عمیق‌تر می‌بینی و لذا...عمیق‌تر حرف می‌زنی و عمیق‌تر می‌شنفی...از همه مهم‌تر آرام‌تر و عمیق‌تر وقایع اطرافت را قضاوت می‌کنی و می‌بینی خیلی از چیزایی که قبلا بد به نظر می‌آمدند بخاطر حال ناخوب تو بوده‌اند...تحملت بیشتر می‌شود و لذات معنوی‌ات گسترده‌تر. کمتر از دست آدما دلگیر می‌شی. دردها قابل تحمل‌تر می‌شن و گاهی هم لابلای دردهات به فکر این مصرع سهراب می‌افتی که ...زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است و توان این رو پیدا می‌کنی که وجه جای شکر دارِ موضوع رو هم ببینی.

خلاصه حال خوب خیلی چیز خوبیه. کاش زیادتر برامون اتفاق بیفته و کاش بتونیم یاد بگیریم چطور کاری کنیم که طولانی‌تر پیشمون بمونه. اگه راهی رو تجربه کرده‌اید برای نگهداری بیشتر از این مهمون خونده، بگین و بنویسین اینجا.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC