یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧

کاش می‌شد یه چیزی یادم نره

این‌که خدایی هم هست...

همین!

نتیجه؟

اینکه می‌فهمیدم خیلی اوقات بی‌خودی حرص می‌خورم

اینکه خیلی اوقات بی‌خودی برا نیامده‌ها غصه می‌خورم

اینکه بی‌خودی فکر می‌کنم موقع مواجهه با یه مشکل و مساله و تالم روحی و ... بسته هم وزن دوا و درمونش رو به همراهش نمی‌فرستن پایین.

اینکه می‌فهمیدم خیلی خنده‌داره که فکر کنم اگه به یه چیزی که دلم نمی‌خواد رخ بده زیاد فکر کنم، احتمال اتفاق افتادنش رو کم می‌کنم

و اینکه...

فقط...

این وسط نمی‌فهمم که عمرمه که داره بهترین روزهاش رو می‌گذرونه و می‌ره و من حواسم نیست...

و چقدر انرژی که بیهوده هدر می‌دهم و حواسم هم نیست!

FAN1002682
بعضی نواها آدم رو می‌برن به یه جاهای دور دست تو خود آدم.
این آهنگی که الان رو وبلاگه برا من حکم اینجور آهنگها رو داره.
هرچند متاسفانه هیچ‌چیز از نام آهنگ و نوازنده‌اش نمی‌دونم.
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧

 MWP0022600

عاشق درختهایی هستم که گرچه از کمر قطع شده‌اند اما سال بعد دوباره شاخه می‌دهند و برگ تازه
عاشق آدمهایی هستم که در اوج اندوه بعضی نکات خیلی ریز را در مواجهه با تو که برای دلداریشان آمده‌ای فراموش نمی‌کنند
عاشق گنجیشک‌هایی هستم که قبل از طلوع آفتاب از شدت شور و شعف بهار و از آن مهم‌تر، لذت پرواز دسته‌جمعی، نمی‌دانند چگونه باید منظم آواز بخوانند و آوازشان می‌شود طنین پر احساس جیریغ و ویریغ 

عاشق چیزایی هستم که دیدنشون یادم می‌اندازه هنوز می‌شه کیف کرد از زندگی و زنده بودن

عاشق کتابا و مجله‌هایی که وسطشون از شدت شور و انرژی اون مطلب قشنگ پا می‌شم راه می‌رم و با خودم بلند بلند فکر می‌کنم

عاشق آدمایی که حق و درستی رو صرف اینکه تو جمع با دیگرون مخالفت نکنن، زیر پا نمی‌ذارن و محترمانه و استوار حرف درست رو بیان می‌کنن

عاشق آدمهایی هستم که وقتی کنارشان می‌نشینی احساس می‌کنی چقدر دنیا زیباست، خدا وجود دارد و حضور و می‌توان او را یافت حتی در لابلای فشارهای روزانه، تورم سرسام‌آور و دنیای ظاهرا رهسپار بسوی بدتر و بدتر شدن. آدم‌هایی که دور و ورشان نور است و بوی خوب... و آرامش عمیق.آدمایی که می‌تونن با یکی دوجمله و یه نگاه عمیق و مهربان، برگردوننت به اون آرامش خدادادیت و پر کننت از ایمان و امید.

عاشق آدمایی‌ام که بهت طراوت می‌دن. طراوت.

 

پ.ن: می‌خواستم راجع به چیز دیگری بنویسم و اینا آمدند. این هم یه جوریشه. 

آهنگ: Love از مارک آنتونی

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧

اگه ییهویی یه نفر ازت پرسیدکه: ببخشید، می‌شه بزرگترین و مهم‌ترین هدفی که برا سال ۸۷ خودتون معین کردید رو بگین، و شما افتادین به من و من...بدونین یه جای کار اشتباهه.

این معین نکردن هدف، خیلی مصیببت‌ها رو به همراه داره.

اولش اینه که ما می‌شیم آدم باری به هر جهت!

دومش اینکه تخیل بدرد بخور نمی‌کنیم و این فاجعه است.

سومش اینه که جون تصمیم گرفتن درست و حسابی رو پیدا نمی‌کنیم.

چهارمش اینه که باز جلوی تمایلمون به منفی گفتن و منفی دیدن و حرکت دنیا و کائنات به سوی سرازیری دونستن رو نمی‌تونیم بگیریم و می‌شیم همرنگ خیلی از جماعتهای دور و برمون.

پنجمش هم... می‌بینیم که باز یه سال از بهترین سالهای عمرمون شروع شد و خیلی هم برامون تفاوت نکرد.

نذاریم اینجوری بشه. ایمان بیاریم که دنیای من و تو فقط با تغییر من و تو شروع می‌کنه به عوض شدن. فقط با ایمان و هدف و امید و تصمیم و بلند شدن من و تو. همین.

SSI0020619

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧

سلامی به تر و تازگی سال ۸۷  به همراه یک عالمه امید قلمبه شده و انبار شده برای مصرف در طول یک سال زندگی.


یکی از فکرهای جدید من تو سال جدید، یه تصمیمیه برای تموم کردن یه‌سری کارای عقب مونده و انجام یه‌سری کارای جدید اونم به شیوه‌ای خاص.
تو سال گذشته بارها پیش اومده بود که از مطلبی تو اینترنت، از کتابی تو کتابفروشی یا حتی از کلمه‌ای انگلیسی برای حفظ کردن و به‌خاطر سپردن و یادگرفتن و خوندن، خوشم اومده بود و اونا رو پرینت گرفته بودم یا خریده بودم یا جایی نوشته بودم اما...کارهای روزمره باعث شده بود اونا دائما برن عقب لیست اولویت‌ها. فکر جدید امسالم این بود که بشینم و متناسب با سختی و میزان دقتی که هرکدوم طلب می‌کنن، بهشون امتیاز بدم و با مطالعه یا انجام هرکدوم از اونا اون امتیاز رو برا خودم محاسبه کنم و بعد وقتی امتیازم به یه اندازه خاص رسید یه چیزی که دلم می‌خواد رو متناسب با امتیازی که جمع کرده‌ام برا خودم بخرم.
مثلا خوندن فلان مقاله ۱۳ امتیاز، فلان بخش از فلان کتاب، ۱۰ امتیاز، هر کلمه انگلیسی ۱ امتیاز و هر کلمه فارسی که انگلیسیشو بتونم بگم ۲ امتیاز، اتمام هر فصل از تز ۲۵ امتیاز و ... هر وقت هم امتیازها به ۴۰ رسید می‌تونم یه‌چیزی در حد ۴۰۰۰ تومان برا خودم کادو بخرم. اگر امتیازهامو جمع کنم هم خب، می‌تونم چیزای باارزش‌تری رو برا خودم بگیرم.
این روش در نگاه اول یه‌کم ساده‌انگارانه و بچگانه است. اما برا من کلی انرژی تو این هفته اول سال ایجاد کرده. مگه نه اینکه سادگی و آرامش با هم نسبت مستقیم دارن؟ همین‌که احساس می‌کنم کلی از این چیزای عقب مونده رو می‌خونم و برا هر وقت‌گذاشتن و یادگرفتنم، هدیه‌ای منتظرمه، حالم رو خوب می‌کنه. اینجوری یه جورایی هم خودم رو مجبور کردم که از این اخلاق فاکتور گرفتن خودم و تمایلاتم دور بشم و ضمنا احساس کنم برا داشتن یه‌چیز می‌تونم لذت سختی کشیدن و رسیدن به هدف رو هم بهش اضافه کنم. وگرنه خرید کردن برا خودت صرف اینکه بهشون نیاز داری یا برا اینکه خرید کردن حالت رو خوب می‌کنه، برا خیلی از ماها عادته و تغییری هم تو زندگیمون ایجاد نمی‌کنه.
به هرحال من دارم سال جدید رو با کلی انرژی آغاز می‌کنم. امیدوارم شماها هم همراهم باشین و به همدیگه انرژی بدیم.


این آهنگه هم آهنگ متن فیلم Finding Neverland  هستش. امیدوارم خوشتون بیاد. جون می‌ده برا وقتایی که نیاز به آرامش داریم. سعی می‌کنم زود به زود آهنگ وبلاگ رو هم عوض کنم تا یه تنوعی بشه برامون.
به یاری پروردگار مهربون، سال خوبی برا هممون می‌بینم.

راست می‌گم.

CBP1032898

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC