
عاشق درختهایی هستم که گرچه از کمر قطع شدهاند اما سال بعد دوباره شاخه میدهند و برگ تازه
عاشق آدمهایی هستم که در اوج اندوه بعضی نکات خیلی ریز را در مواجهه با تو که برای دلداریشان آمدهای فراموش نمیکنند
عاشق گنجیشکهایی هستم که قبل از طلوع آفتاب از شدت شور و شعف بهار و از آن مهمتر، لذت پرواز دستهجمعی، نمیدانند چگونه باید منظم آواز بخوانند و آوازشان میشود طنین پر احساس جیریغ و ویریغ
عاشق چیزایی هستم که دیدنشون یادم میاندازه هنوز میشه کیف کرد از زندگی و زنده بودن
عاشق کتابا و مجلههایی که وسطشون از شدت شور و انرژی اون مطلب قشنگ پا میشم راه میرم و با خودم بلند بلند فکر میکنم
عاشق آدمایی که حق و درستی رو صرف اینکه تو جمع با دیگرون مخالفت نکنن، زیر پا نمیذارن و محترمانه و استوار حرف درست رو بیان میکنن
عاشق آدمهایی هستم که وقتی کنارشان مینشینی احساس میکنی چقدر دنیا زیباست، خدا وجود دارد و حضور و میتوان او را یافت حتی در لابلای فشارهای روزانه، تورم سرسامآور و دنیای ظاهرا رهسپار بسوی بدتر و بدتر شدن. آدمهایی که دور و ورشان نور است و بوی خوب... و آرامش عمیق.آدمایی که میتونن با یکی دوجمله و یه نگاه عمیق و مهربان، برگردوننت به اون آرامش خدادادیت و پر کننت از ایمان و امید.
عاشق آدماییام که بهت طراوت میدن. طراوت.
پ.ن: میخواستم راجع به چیز دیگری بنویسم و اینا آمدند. این هم یه جوریشه.
آهنگ: Love از مارک آنتونی