یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٦

یادمه در عنفوان دوران نوجوانی یکی از نگرانی‌های مادرم این بود که چرا من اینقدر لاغرم! بارها با هم رفتیم دکتر تغذیه و جاتون خالی من همیشه با یه نسخه پر از دستورات شیرینی خامه‌ای، گردوی تازه، بستنی، پسته، شیر موز و ده‌ها چیز خوشمزه دیگه بر می‌گشتم خونه. ولی افاقه نمی‌کردیادمه یه روز یکی از دکترا یه حرف قشنگی بهم زد. گفت پسرم غذاتو خوب بجو. حداقل هر قاشق غذا رو که می‌ذاری دهنت، بیست بار بجو بعد قورتش بده. بگذریم از اینکه من فقط یکی دو بار تونستم به این دستور عمل کنم و بعد باز هم تند تند غذا می‌خوردم و نجویده همه‌اش رو قورت می‌دادم. اما...

دیروز غروب قبل از اومدن به خونه از سر کار، یه دفعه این جویدن و نجویدن افتاد تو ذهنم. یاد حرف اون دکتره افتادم و اینکه اگه الان بود بهم میگفت: آقای امیدوار! زندگیتو خوب بجو. حداقل بیست بار اتفاقای به ظاهر معمولیه زندگیتو مزه مزه کن و بعد قورتشون بده و برو سراغ لقمه بعدی. زندگیه تو از همین روزمرگی‌ها و دقیقه‌ها و ساعتهاست که جون می‌گیره. اگه دلت می‌خواد یه گاز با صدای بلند خاراچ! از زندگیت بزنی و کیف کنی، خب بزن، اما یادت نره نجویده قورتش ندی اونم فقط بخاطر اینکه بری سراغ گاز بعدی. خوب و آروم اونو بجو. بذار مزه ذره ذره اونو حس کنی. اینجوری نه چاق می‌شی نه لاغر. تنناسب و سلامت زندگیتو بدست می آری. ازش انرژی می‌گیری و از همه مهم‌تر...

حال می‌کنی با زنده بودنت. حال می‌کنی به خدا. حتی اگه به نفس کشیدنت توجه کنی و یکی دو دقیقه بهش محل بذاری، عاشق خودت می‌شی. وقتی داری کار روزانتو انجام می‌دی اگه حتی دو سه دنگ از شیش دنگ حواست هم بهش باشه، می‌بینی که ناخودآگاه حس بهتری پیدا می‌کنی و اگه... فقط یه کوچولو وقت عبادت و نماز به فکر لطفهای خدا و حمایتهاش و بغل کردناش بیفتی...هم لبت آروم می‌خنده هم چشمات آروم براق می‌شن...اون وقت می‌بینی که معنیه حس خوب یعنی چی... اونوقته که می‌بینی وارد شدن به نور چه حالی می‌ده...اونوقته که دیگه نمی‌تونی تو تاریکی حتی یه لحظه بشینی...اونوقته که سبک قدم بر می‌داری و سبک می‌شی و می‌بینی که ناخودآگاه پریدی تو بغل لحظه حال...همون محل ملاقات همیشگی خودت و خدا.

DVP4977146

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦

صبر کن...

صبر کن...

...

نمی‌توانم!

تومازو کامپانلا

صحیح دونستن اینکه دائما درگیر کاری باشی و فعالیت کنی، هرچند در ظاهر بطالت رو از ما دور می‌کنه، اما لذت‌های ناشی از تعمق رو هم از ما می‌گیره. یانگوم رو می‌دیدین؟ نصف فیلم می‌گذشت به لانگ شات‌های طولانی از تصاویر کاراکترهای فیلم که در حال فکر کردن تو تنهایی بودن.

صبر مادر تمرکزه. و تمرکز یکی از اقوام نزدیک موفقیت. کم چیزی نیست اینکه خدا هم بهمون بگه من با صابرانم.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦

گاهی کلماتی مثل وللش، دیگه حوصلشو ندارم، می‌خوام آزاد باشم، دیگه خسته شدم از این‌همه...، آخرش که چی؟، دیگه ارزشش رو نداره، می‌خوام از زندگیم لذت ببرم، از جوونیم هیچی نفهمیدم، یعنی که چی اینهمه محدودیت؟، پس خودِ خودم چی؟، از اینهمه قید و بند خسته شدم و... میان و یه توفان ذهنی تو ماها برپا می‌کنن.

این حالت خصوصا تو زمانایی که خسته‌ایم و یا یکی دو تا از تیرامون خورده به سنگ و کمونه کرده طرف خودمون! رخ می‌ده.

داشتم به این فکر می‌کردم که این حرفا، اگه تو حد یه چُرت کوچیک تو میونه راه پیشرفت یا یه کسب نیروی تازه یا خلاصه یه Pause و Refresh و حتی مقدمه یه Restart باشه خیلی خیلی خوبه. یه‌جور صفا دادن به یه تن و بدن و صورت خسته است. همون یه مشت آب خنک که حال آدم رو وسط یه روز سخت کاری جا می‌آره.

اما اگه قرار باشه رو این جمملات توقف کنیم و دائم با خودمون کلنجار بریم و هی بگیم  So What کار خراب می‌شه.

همه اینا رو گفتم تا اینو بگم: شرایط جوری شده که خیلی از ماها دنبال موفقیت‌های کپسولی هستیم. حتی آرامش‌های کپسولی. حواسمون نیست بارها و بارها خونده‌ایم اونایی که به اون درجات بالا رسیده‌‌اند، خیلی زحمت کشیدن. اونقدر دیده ایم رو جلد کتابا که مثلا موفقیت در ده گام ساده! یا چگونه در کوتاهترین مدت میلیاردر شوید! که زحمت کشیدن رو یه امر اضافی فرض می‌کنیم. شاید حق هم داشته باشیم. خیلی‌ها رو دیده‌ایم که یه شبه پولاشون از پارو رفته بالا یا یه شبه مشهور شده‌اند...ولی...اصل رو با استثنا نباید قاطی کرد. همچنین زیبایی یک روح زحمت کشیده و تصفیه شده با مرور زمان رو نباید با یه روح یه شبه متغیر شده مقایسه کرد. لذا...

به زحمتهاتون شک نکنین. به راهتون شک نکنین و صبور باشین. این رنج‌ها و افتادن‌ها و بلندشدن‌ها ماهارو می‌سازن.ارزششون رو با مقایسه‌های غیر معقول و پیش و پا افتاده از بین نبرین...

هیچ‌وقت مزه یه قهوه خامه‌دار رو با یه پاکت کوچولوی پودر نسکافه تاخت نزنین.

BLP0039737

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦

گاهی سرکی می‌کشی و می‌روی

و من می‌مانم

با یه عالم حس خوب

شاکر می‌شوم؛ لبخند می‌زنم؛ همه را بیشتر حس می‌کنم؛ شفاف می‌شوم و آخر هم...

آرام.

آنگاه باز یادم می‌آید

که تو

همیشه وقت سرک کشیدن به زندگی من

لبخند به لب داشته‌ای...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦

برا من یکی از چیزایی که همیشه حالم رو بهتر می‌کنه دیدن خلاقیت آدماست. به این سه تا عکس نگاه کنین . از اینجا برداشتمشون. کلی حالم جا می‌آد از این خلاقیت‌ها...می‌دونم برا چی. برا اینکه باز شروع می‌کنم به رویاپروری در مورد خودم و اینکه چی به فکر خودم می‌رسه اگه یه روز بخوام از این ابتکارها بدم...اونوقت حس زنده بودن و امیدم برا بیشتر و بهتر زندگی کردن شروع میکنه بالا رفتن.

اولی: دستکش مخصوص عاشقا

دومی: یه تبلیغ برا درخواست داوطلب برای یه سازمانی که هدفش جلوگیری از خودکشی آدماست

سومی: کمتر دستمال مصرف کنین تا سبزی‌های زمینمون کم و کمتر نشن

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦

اگه می‌بینی مشغله ذهنیت زیاد شده و باید با دلهره‌های بیشتری دست و پنجه نرم کنی، همه‌اش بخاطر نظم نداشتن ذهنت یا کنترل نداشتن رو خودت یا فقدان اعتماد به نفس نیست.

شاید کارهای بزرگ‌تری رو انتخاب کرده‌ای

شاید دیگه به کم و کوچیک قانع نیستی

شاید اون نقطه عطفه که قراره زندگیتو کاملا تغییر بده و همه چیز رو عوض کنه موقعش رسیده ...

FAN2030950

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦

امروز یه وقتی بذار به یکی از مشغله‌های فکریت از یه زاویه دیگه نگاه کن.

حتما هم لازم نیست اون موضوع یه مشکل باشه. به آرزوهات، روندی که برا رسیدن بهشون در پیش گرفته‌ای، به اونا یه جور دیگه نگاه کن. مثل یه آدم کاملا جدید و تازه نفس.

CCP0015499

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦

چند وقت پیش یه جا یه فهرستی می‌خوندم از یه نویسنده وبلاگ که نشسته بود تموم چیزایی که ازشون خوشش می‌اومد رو ردیف کرده بود. بعد هم یه‌سری از اونایی که ازشون بدش می‌اومد رو ردیف کرده بود. یادمه یکی از اونایی که ازش خوشش می‌اومد و صدر لیستش بود صدای کفش پاشنه بلند بود. این یکی خصوصا بخاطر توجهش به این موضوع بار منم جالب بود. یادمه یه همچین کاری رو حدودا ۲ یا ۳ سال پیش خودم هم تو اینجا انجام دادم و یه بار هم از خواننده‌ها خواستم کتابای خوبی که خونده‌اند رو بگن که نهایتا یه لیست ۴۰- ۵۰ تایی بدست اومد. فکر کنم حدودا یه سال و نیم پیش بود.

به هرحال... این کار لیست کردن چیزایی که حتی فکر کردن بهشون به ما انرژی می ده کار باحال و موثریه. بد نیست یه مداد و کاغذ بذاریم کنار دستمون و تو محل کار، اوقات فراغت و یا حتی تو تاکسی و ماشین وقتی یه چیزی از این دسته کارا یادمون افتاد سریع بنویسیمش. این جزئی شدن خیلی بهمون کمک می‌کنه و به نظر من تاثیرش خیلی بیشتر از اینه که ما به شکلی کلی و مبهم بدونیم چه کارا و چیزایی رو دوست داریم.

گاهی توجه و نگاه کردن به این لیست رو باید مثل قرص تقویتی که باید سر ساعت بخوریم، به خودمون یادآوری کنیم. شاید حتی یتونیم قابش کنیم بزنیمش به دیوار اتاقمون یا زیر شیشه میز کارمون یا حداقل تو اون جیبمون که کم کم یکی دوبار در طول روز دستمون توش می‌ره.

گاهی باید برا روشن‌تر کردن زندگی‌هامون، واقعا عزم کنیم و از ته دل تصمیم بگیریم و بخواهیم و دنبالش رو هم بگیریم. فقط  یه جرقه کوچیک کافی نیست...باید دنبالش رو هم بگیری...

...داری می‌نویسی؟

AYP1205618

حواست هست این خانمه بعد از کلی گریه به خودش مسلط شده و اینکارو داره می‌کنه؟ تاثیر وبلاگ رو می‌بینی؟

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC