یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦

از صبح که چشمامون رو باز می‌کنیم تا شب وقتی می‌خوابیم بیشتر وقتمون به درگیری‌های ذهنی می‌گذره. اغلبش خودمون با خودمون. دائما یه جور دعوا بین ما و خودمون، ما و اعتقاداتمون، ما و دیگرونی که باهاشون ارتباط داریم، ما و خاطراتمون، ما و کارهایی که فکر می‌کنیم باید اونجور انجامشون نمی‌دادیم و اینجور انجامشون می‌دادیم، ما و دل‌نگرانی‌هامون برا آینده، ما و امیدهامون برای آینده، ما و همسرمون، ما و خانوادمون، ما و همکارمون و هزارتا مای دیگه!

می‌دونین تلاش برای رسیدن به یه دستورالعمل ساده و قابل درک جهت آروم کردن این ذهن دائما متلاطم چقدر تو آرامش ما و از همه مهم‌تر اجازه دادن بهمون برا لذت بردن از زندگی مهمه؟

این دستورالعمل کاملا شخصیه. فقط باید وقت گذاشت و پیداش کرد.

یکی می‌چسبه به این‌ روش که:...این نیز بگذرد و از این طریق، سعی می‌کنه نه به دلخوشی‌ها بچسبه نه به غم‌ها...یکی این روش رو قبول داره که: به هرچه بخواهی می‌تونی با تمرکز ذهن و عمل برسی. فقط باید از تمام قلب بخواهیش و صبر هم داشته باشی. اینجوری اونم آرومه. چون می‌دونه به تمامی آنچه اون صداها و دعواهای ذهنی رو خاموش می‌کنه خواهد رسید...یکی دیگه همه‌چیزو می‌سپاره دست خدا و آروم نگاه می‌کنه. یکی دیگه همه‌چیز رو می‌سپاره دست خدا و حرکت هم می‌کنه. یکی می‌آد تلاش می‌کنه خودشو بذاره جای آدمای دور و برش و ببینه اونا چرا فلان کارو می‌کنن. اینجوری سعی می‌کنه اونا رو درک کنه و بعد با چاشنی گذشت و مهربونی با اونا مدارا می‌کنه و اینجوری به آرامش می‌رسه.

یکی دیگه می‌آد و محیطش رو کاملا عوض می‌کنه. کوچ می‌کنه و بقیه زندگیش خودشو به اون دنیای جدید خو می‌ده. یکی دیگه اونقدر خودشو با یه چیزی مشغول می‌کنه، مثلا کار، تفریح، عبادت یا هر چیز دیگه که هروقت این حرفا بهش هجوم آوردن بتونه بره سراغ همون مشغولیته تا کم‌تر بشینه و فکر کنه.

... راهه مهم‌ هست. ولی انتخابش با خودمونه. مطابق با اعتقادات و دیدگاه و تجربمون. مهم‌تر اینه که بخواهیم ذهنمون رو آروم کنیم و بهش نظم بدیم تا جا برا چیزای با ارزش‌تر هم داشته باشه...این خیلی مهم‌تره.

به این جمله که می‌نویسم خیلی اعتقاد دارم: حیف این‌همه انرژی که روزانه بخاطر این‌جور فکر کردنمون از بین می‌ره.

 mac my self 1

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦

ZSP0001916

چند روز پیش وسط هیاهوهای کار روزانه نشسته بودم و داشتم به این قانون ۸۰ / ۲۰ فکر می‌کردم. اینکه در طول زندگیه روزانمون بیست درصد کارا هستن که انجام دادنشون ارزشش برابر هشتاد درصد بقیه است. اینکه تموم کردن اون بیست درصده برابر تموم کردن اون هشتاد درصده ذهن ما رو خالی می‌کنه و آروممون می‌کنه و بهمون انرژی می‌ده. انرژی ناشی از مثبت بودن اون روزمون.

و اینکه جالب اونجاست که ما اغلب تموم روز خودمون رو به انجام دادن اون هشتاد درصد مشغول می‌کنیم و اون بیست درصده رو می‌ذاریم برا فردا و فرداشم برای اون فردا و ...

داشتم فکر می‌کردم برا همینه که بعضی روزا بعد از ۱۲ - ۱۳ ساعت کار مستمر اصلا احساس خستگی نمی‌کنم و بعضی روزا برعکس. اما اون برعکسه ناشی از خستگیه جسمی نیست. خودم می‌دونم روحم از کار ارضا نشده.

یاد قورت دادن قلمبه قورباغه افتادم... بدون جویدن

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦

این خیلی جالبه که وقتی می‌خواهیم بیاییم به سوی تو...اول باید خودمون رو از تقریبا همه تعلقات رها کنیم، سبک بشیم، ذهنمون آروم بگیره، طرف اون بخش ایرادگیر ذهن و وجدانمون که دائما باهامون دعوا می‌کرد و ازمون می‌خواست آدم باشیم و امساک کنیم از گناه‌های ریز و درشت رو بگیریم تا...بالاخره ما رو بپذیری.

بعد...

جالب اینجاست که همه اونایی رو که رها کردیم رو باز بهمون می‌دی اما این‌بار...همشون یه معنای دیگه دارن. ما هنوز از زندگی و روزمرگی‌هاش و اتفاقات کوچیک و دلخوشی‌های نصفه‌نیمه‌اش شاد می‌شیم و می‌چسبیم بهش. قرارمون این نیست که تارک دنیا بشیم و یا حتی گوشه‌گیر... هنوز با آدما مراوده داریم و تو شغلمون غرقیم و ... اما...

خدایا بهمون بچشون اون لذتی رو که وقتی حتی بوش رو بهمون می‌رسونی هوش از سرمون می‌پره. اون موقع می‌فهمیم چقدر گیر افتادن تو سطح این زندگی سطحی ما رو داره عقب نگه می‌داره. اون موقعه که می‌فهمیم خیلی از کارایی که اون گوهر درونیمون ازمون می‌خواد انجام بدیم و ما صرفا بخاطر حوصله نداشتن یا راحت کردن خودمون یا صرف اینکه می‌گیم ما جوونیم و باید جوونیمون رو بکنیم، اونا رو پشت گوش می‌اندازیم و بهشون محل نمی‌ذاریم، ما رو آروم می‌کنه و استواری بهمون می‌ده... یه‌جور زدن همون دکمه Pause هستش تو زندگیمون. هرچند اینبار با یه پشتوانه قوی‌تر...

CCP0015642

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦

۱) هوای این روزهای تهران عالیست. یه بوی نم مبهم تو صبح‌های اول وقت، حتی وقتی که شب قبلش بارون نیومده، با یه باد آوم و خنک از پنجره اتاق کار حتی ساعت ۱۲ ظهر و این‌که چایی‌های شبانه دیگر بیشتر بهت می‌چسبد...

آخ که این گاز زدن و چشیدن زندگی عجب حس خوبیه.

BXP0032863

دیروز داشتم وبلاگ آقای مهاجرانی رو می‌خوندم. به این متن رسیدم . لذت  بردم. در حقیقت حال کردم با این نگاه. ببینین:

همسایه ای داریم آیت زندگی! آقای پل که شیرین هشتاد سالگی را پشت سر نهاده و خانمش که حداکثر سه چهار سالی از او جوانتر است. با دقت نوشتم جوانتر؛ این زوج سرشار از زندگی‌اند. هر وقت آنها را می بینم اگر هوا آفتابی است می‌گویند چه روز درخشان خواستنی‌ای. اگر پسین است: چه آرامش خوبی! اگر باران می بارد: چه بارانی ! رقص قطره‌ها را نگاه کن. لبحندی مدام بر لبشان نقش شده است.
دیروز خانم پل نگاهی به درختان کوچه مان انداخت و گفت: معجزه رنگ ها را ببین! این طیف رنگ سبز کجا بود؟ ببین برگها دارند زرد و قهوه ای روشن و سیر می شوند. برایش گفتم: این همه زیبایی در نگاه شما هم هست. همان حرف معروف آندره ژید؛ در مائده های زمینی.

...

۲) ماه رمضون داره تموم می‌شه. می‌دانم دلم برا بعضی از حس‌های خوبی که تو این ماه داشتم تنگ خواهد شد. یه روزایی یه آرامش‌هایی خاص...یه روزایی هم یه تفکراتی عمیق... و اون حس خوب باز کردن افطار با آرامش و سکوت...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦

یادداشت‌هایی برای ماه رمضون (۵):

۱) اینو بخونین. یه دوست خوب با ایمیل برام فرستاده.

آقا معلم! زندگى يعنى چه؟
هنوز سؤالم تمام نشده بود كه شاگردها طبق معمول با شنيدن چنين سؤالى زدند زير خنده. معلم دستش را بالا برد تا آنها را آرام كند. بعد چند دقيقه اى به من نگاه كرد. حس مى كردم با نگاهش از من مى پرسد كه سؤالم جدى بوده يا نه و وقتى مطمئن شد قصد شوخى ندارم، گفت: «به سوالت جواب مى دم
بعد كيف پولش را از جيبش بيرون آورد و يك تكه آئينه كوچك گرد كه تقريباً اندازه يك سكه بود، از كيفش درآورد و گفت: در دوران كودكى من، جنگ شروع شده بود. ما خيلى فقير بوديم و توى يك دهكده دور افتاده زندگى مى كرديم. يك روز توى جاده نزديك خانه مان يك تكه آئينه شكسته پيدا كردم. موتوسيكلت يك سرباز آلمانى خرد و خاكشير شده بود. خيلى سعى كردم تمام تكه هاى آئينه را پيدا كنم و كنار هم بچينم، ولى ممكن نبود. براى همين بزرگترين تكه را نگه داشتم. بعد هم كناره هاى آئينه را روى سنگ كشيدم و آن را گرد كردم. بعدها با اين آئينه بازى مى كردم و مجذوب اين موضوع شده بودم كه با اين آئينه مى توانم نور را در جاهاى تاريكى كه خورشيد هيچ وقت به آنها نمى تابيد، يعنى در سوراخ‌هاى عميق، شكاف ها و گنجه‌ها منعكس كنم. تاباندن نور در جاهايى كه ابداً نورى به آنها نمى‌رسيد، برايم حكم يك بازى دلپذير را پيدا كرد.
آئينه كوچك را نگه داشتم و در اوقات بيكارى به اين بازى ادامه دادم. وقتى مرد شدم فهميدم كه اين فقط يك بازى بچه‌گانه نيست، بلكه استعاره اى است براى شيوه اى كه بايد در زندگى به آن عمل كنم. مى دانستم كه من نور يا منبع ايجاد آن نيستم، ولى مى توانم نور را به تاريكترين جاها منعكس كنم.

۲) خوب می‌شد تو این ماه رمضون، حداقل به همون اندازه که دل دل می‌زنیم برا وقت افطار و از یکی دو ساعت قبلش اخلاقمون می‌آد سر جاش یا حواسمون هست که حتما سحرها درست و حسابی از خودمون پذیرایی کنیم تا مبادا وسط روز خدای ناکرده ضعف کنیم،... یه کم هم به فکر تابوندن نور به دل خودمون و دلهای دیگه باشیم. یه کمک در حد توان به اونی که نیازمند اون کمکه، یا یه مهربونی در نگاه یا گفتار با دیگرون این نور رو با اون آینه‌هه می‌تابونه تو دل اونا. به همین سادگی و به همین زیبایی.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦

یادداشت‌هایی برای ماه رمضون (۴):

تو ماه رمضون ما با قدرت کنترل خودمون صاف و بی‌پرده روبرو می‌شیم. این‌که چقدر رو خودمون تسلط داریم و اونم بدون اینکه بتونیم خودمون رو گول بزنیم یا کاری رو بکنیم که انجامش تو خلوت یا مقابل دیگرون مختلفه.

چشم تو چشم می‌شیم با خودمون. با خود خودمون. با خود تنهامون. با اون درونی‌ترین لایه‌های وجودمون که خیلی اوقات نمی‌بینمش یا خودمون رو به ندیدن می‌زنیم.

نخوردن سخته، اما در برابر نگه‌داشتن زبون، خیلی راحته.

نگه‌داشتن زبون سخته اما مقابل نگه داشتن چشم، آب خوردنه.

نگه‌داشتن چشما سخته اما جلو نگه‌ داشتن ذهن از فکرای بی‌خود لنگ می‌اندازه!

خدایا...

کمکمون کن هم بتونیم خودمون رو و افکارمون رو و زندگیمونو کنترل کنیم و هم...تکیه بدیم و از زندگیمون هم لذت ببریم.

می‌شه یه کاری کنی ما هم آدم خوبی باشیم و هم حال کنیم با این دو روزه دنیا ؟

حتما می‌تونی

پیوست: یه آهنگ با سه‌خواننده (برایان آدامز، استینگز و راد استوارت) که به من خیلی چسبید. هرچند شاید با حال و هوای ماه رمضون و این رمضون نامه‌ها نمی‌خوره اما خب... قرار شد خدا بهمون حال بده دیگه. شعرش هم خیلی قشنگه. بذارین به حساب زنگ تفریح.

http://peachpatch.com/allfor.html

یه کم صبر کنین تا بعد از اومدن صفحه، آهنگ شروع بشه.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC