یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٦

یادداشت‌هایی برای ماه رمضون (۳):

...

خدایا می‌شه تو  ماه رمضون امسال فقط یادمون بدی چطور دوست داشته باشیم؟

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦

یادداشت‌هایی برای ماه رمضون (۲):

۱) با خداوند حساب باز کنید. شبی یک مرتبه با او حساب‌رسی کنید. او هیچ وقت من و شما را بدهکار نمی‌کند. همه‌اش می‌خواهد عطا کند.عیب ندارد که با خدا بگوییم بیا حسابمان را روشن کنیم. چند بار که گفتیم، بعد سفت‌تر می‌گوییم که چرا طلب ما را نمی‌دهی؟ شاید یک وقت کارمان گرفت...وقتی سر جایت بعد از نماز اندکی می‌نشینی معنایش همین است. داری به او می‌گویی چرا به فکر من نیستی؟ چرا طلب مرا نمی‌دهی؟ 

از سخنان مرحوم حاج‌آقا دولابی

(به نظر من به این می‌گن سوء استفاده مکانیزه از خدا  )

۲) یه داستان می‌خوندم از نوه‌ای که به پدر بزرگش می‌گفت دلیل خواندن قرآن به عربی بدون اینکه آنرا بفهمیم و معنایش را درست درک کنیم چیست؟. پدر بزرگه بجای جواب دادن، سبدی که توش برا بخاری خونه ذغال‌سنگ می‌آوردند را به پسره می‌داده تا بره و باهاش از رودخونه کنار خونه آب بیاره. پسره بارها و بارها و با سرعت می‌رفته ولی وقتی به خانه می‌رسیده هیچ آبی تو سبده نمی‌مونده چون طبیعتا سبد سوراخ‌های بزرگی داره. بالاخره یه روز خسته می‌شه، شروع می‌کنه اعتراض کردن به بابا بزرگه. پدربزرگه می‌گه درسته که این کار محال بوده، اما ببین حالا بخاطر بارها و بارها فرو رفتن در آب رودخونه، چقدر سبدمون تمیز شده... بعد می‌گفت دل ما آدما هم مثل اون سبده است. حتی خوندن عربی قرآن، فضای خاصی رو برامون ایجاد می‌کنه که سیاهی‌های دل رو می‌بره...خب اگه بشینیم در کنارش معناش رو هم بخونیم و جاهایی که تو فهمش شک می‌کنیم رو هم بریم و تو تفسیر نگاه کنیم که دیگه نور علی نوره.

یاد تاثیر آهنگ ملایم و فضای محبت آمیز بر رشد بهتر گل و گلدون تو اتاق‌ها افتادم و اون تاثیری که اون پروفسور ژاپنی معتقده دعا و کلمات زیبا و با حس، بر مولکول‌های آب می‌ذارن...

دلتون خواست می‌تونین این روزا حتی یه سوره کوچیک قرآن هم که می‌خونین یه لیوان آب کنارتون بذارین و  بعد با اون افطارتون رو باز کنین. ایمان خیلی کارا می‌تونه بکنه.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦

یادداشت‌هایی برای ماه رمضون (۱):

هروقت دیدی کدر شده ای، هر دعا و ذکری که از پدر و مادر یاد گرفته‌ای، همان را با لبت تذکر بده. چرا لبت را روی هم بگذاری تا درونت دم کند و خسته‌ات کند؟ خدا دوست ندارد که نزدیکانش غمناک باشند. می‌خواهد آنها مسرور باشند با بودن خودش.

سبحان الله....الحمدلله.....استغفرالله...(اللهم صل علی محمد و اله محمد... شکرا لله...یا هر ذکر دیگه‌ای که دوسش داری)

هروقت گردی پیدا شد یک سبحان الله بگویید. صحبت کردن با او ذات غم و اندوه را از بین می‌برد.

از سخنان مرحوم حاج‌آقا دولابی

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٦

صبح که نشستم پشت میز کارم، نگاهم به موبایلم افتاد. یه دفعه به ذهنم رسید بیام و بجای اینهمه اس.ام.اس (پیامک) جوک و تبریک که برای این و اون می‌فرستم، روز اول هفته بیام و یه پیامک خوب برای یکی و مختص اون بفرستم. فکر کردم...نوشتم انشاالله روز خوب و پر از برکتی داشته باشی دایی جونم بعدش با یه علامت لبخند فرستادمش برای دایی کوچیکه‌ام که حدودا یکی دو ماهی بود صداشو نشنیده بودم...

به ده ثانیه نرسید که بهم زنگ زد...یه مکالمه کوتاه و پر از محبت. چقدر بهم چسبید. یقینا اگه یه جوک خیلی باحال هم فرستاده بودم اینقدر به ایشون نمی‌چسبید و اینقدر هم من از احساس خوبی برخوردار نمی‌شدم. با خودم قرار گذاشته‌ام هر روز برای یکی از آدمایی که تو موبایلم شماره تلفنشون رو دارم این کارو بکنم. خاص خاص همون فرد تا فکر نکنه یه پیام عمومیه که برای همه Send to All کردمش.

حس خوبی داشت این کار. این احساس گناه‌های ریز و درشت دور و برمون رو که با این زندگیه مدرن و ماشینی هر روز هم زیادتر می‌شه رو باید یه جورایی کیش و ماتشون کنیم.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦

"Learn to pause... or nothing worthwhile will catch up to you"

King Doug

یاد بگیر یه جاهایی آروم بشی و توقف کنی... تو زندگی یه مفهوم زیبایی وجود داره که می‌شه بهش گفت جذبه و خلصه ناشی از زنده بودن و زندگی کردن...اغلب ما این حس رو درک نمی‌کنیم و ادامه می‌دیم به روزمرگی‌هامون.

این سکوت‌ها و آرامش‌های یکی دو دقیقه‌ای تو روزمرگی‌های کاری، پشت فرمون اتومبیل، تو رختخواب قبل از به خواب رفتن، وقت دوش گرفتن و... خیلی کمکمون می‌کنه. ماها خیلی نیاز داریم به مزه مزه کردن لقمه قلمبه‌ای که می‌ذاریم تو دهنمون. خصوصا اگه جنس اون لقمه‌ روزهای زندگیمون باشه.

پیوست: برا خودم هم جالبه چرا اینقدر در مورد سکوت و آرامش و ایستادن و تفکر کردن و Pause زدن می‌نویسم. شاید یه حسرت مداوم از نجویده قورت دادن همون لقمه بالائیه است (که تداوم داره)، شاید یه سرگشتگی برای درک دوباره لذتی است که چند بار تو زندگیم لمسش کرده‌ام و آنقدر خوش طعم بوده که نمی‌شه از یادم بره، شاید یه حس معلم‌گونه است که دلش می‌خواد دائم به همه یادآوری کنه، شاید هم هیچکدوم. ولی از ته دل می‌دونم که تو این بلبشوی زندگیه روزمره ماها که هرکدوم با هزارتا مشکل عام و خاص درگیریم، واینستادن و یکی دو دقیقه حداقل آروم نگرفتن و با خودمون حرف نزدن و لبخند ناشی از آرامش رو رو لبمون نیاوردن، جفای بزرگیه که به خودمون می‌کنیم. عمق این جفا رو هم بعدها خواهیم فهمید...بعدهایی که خیلی زود از راه می‌رسن.

SMP0008206

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦

SIP2004650

این عکس...یه چیزی رو تو دل من تکون می‌ده. نمی‌دونم دقیقا چیه. خصوصا اینکه طرف کت و شلوار پاشه و ول کرده اومده تو این آبیه آروم... اون آرامش صدای لطیف خوردن آب به کناره سنگه‌رو حس می‌کنین؟ اسم مجموعه این عکس به همون اندازه خود عکسها قشنگ بود:

 ...The World Can Wait

شاید این یه جورایی خیلی چیزا رو تو زندگیمون روشن کنه. خیلی از نیازامون رو ، خیلی از خواسته‌هامونو و تاییدی باشه بر خیلی از چیزایی که تو پست و کامنت‌های قبلی بود...

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC