یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٦

AYP0608494

تو زندگی ماها خیلی اوقات بعضی دلخوری‌ها با مرور زمان تبدیل می‌شن به کینه و نفرت. آنقدر موضوعی را طول می‌دهیم که یک امر ساده با تصویرپردازی‌ها و توجهات بیش از حد معمول ما به آن مساله، تبدیل می‌شود به یه موضوع مرگ و زندگی.

گذشت نمی‌کنیم و منتظر می‌مونیم طرف بیاد و بیفته رو پامون و ازمون عذر بخواد و اگه اینطور نشه، اون آدم به مرور زمان برامون تبدیل می‌شه به یه هیولا. فکر کنین...با تمام وجودمون ازش متنفر می‌شیم...کارای قبلیش رو هم به یاد می آریم و تو اونا هم ایراد پیدا می‌کنیم...اصلا به این نتیجه می‌رسیم که این آدمه از همون اول هم چشم نداشته مارو ببینه ...دیگه باهاش حرف نمی‌زنیم، ازش دوری می‌کنیم، تو دلمون کلی بد و بیراه بهش می‌گیم و ... بعد فکر می‌کنیم منطقی عمل کردیم...اگه اون یه کار بد در قبال من کرده من نمی‌تونم بهش خوبی کنم و یه جور رفتار کنم که اصلا اتفاقی نیفتاده...باید آدم بشه...باید یاد بگیره بعد از این چجور با من رفتار کنه...باید... و با این بایدها زندگی می‌کنیم و تو خودمون زنگ می‌زنیم.

کاش یه نگاهی به خودمون می‌انداختیم این موقع‌ها...چقدر انرژیمون رو هدر می‌دیم...چقدر حال بد تزریق می‌کنیم به خودمون...چقدر ناخودآگاه سعادت حس‌های خوب رو از دست می‌دیم...چقدر ناخودآگاه بجای اوج گرفتن و سبکبال بودن، احساس اینکه نمی‌دونیم چه‌امان هست داریم...چقدر بعد یه مدت بیشتر کلافه می‌شیم...زودتر از کوره در می‌ریم...کمتر به مردم اعتماد می‌کنیم و ...

این جمله قشنگ رو از اینجا خوندم:

انسان عادي هميشه مشغول كارهاي مختلف است،

با اين وجود كارهاي ناتمام زيادي دارد.

انسان مهربان عمل مي كند،

و چيزي ناتمام باقي نمي ماند.

انسان ِ عادل عمل مي كند،

و بسياري چيزها ناتمام باقي مي مانند.

کاش می‌فهمیدیم مهربانی یعنی چه... و اینقدر خودمون، خودمون رو با این‌همه فکرای الکی، بدبخت نمی‌کردیم. کاش نمی‌ذاشتیم اینهمه قفل و کلید تو دلمون زنگ بزنن و بعد بشینیم چهارزانو و زل بزنیم بهشون.

نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦

این آدرس رو ببینین. هم به این کاری که دارین می‌بینین فکر کنین و هم به کلی فکر خلاقی که می‌تونه مخصوص خود خودتون باشه و دلتون رو از بعضی گرفتگی‌ها و روزمرگی‌های اتفاقی بکشه بیرون

http://video.google.com/videoplay?docid=-5092116675912812500

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦

خیلی از ماها مزه موفقیت ناشی از ایمان و ایستادگی از یادمون رفته. ایستادگی و پافشاری‌ای نه از روی لجاجت...بلکه از روی ایمان به درست بودن کارمون و عقیدمون. گاهی به مصلحت عمل کردن و تلاش برای حفظ آرامش همگان، فقط و فقط کُندمون می‌کنه.

اگه حست بهت می‌گه کاری که داری انجام می‌دی درسته...شک نکن به خودت. خودتو قبول داشته باش و بدون ...درست اون لحظه‌ای که داره شک به اینکه کارت درست بوده یا نه، از پات می‌اندازه... همه‌چیز تغییر می‌کنه...

بازگشت اون مزهه خیلی اهمیت داره. خیلی.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٦

گاهی که می‌خواهیم برای یه مدت کوتاهی جایی بریم، مثلا یه مسافرت یکی دو روزه، کلی فکر برای مباداها می‌کنیم و یه‌عالمه لوازم با خودمون می‌بریم تا اگه احیانا به هرکدوم از اونا احتیاج پیدا کردیم، دم دستمون باشن.

دیشب با خودم فکر می‌کردم بانمکه که ما این‌ عادت رو درباره خواسته‌ها و آرزوهامون نداریم. همه ماها می‌خواهیم که تو کارمون پیشرفت کنیم، درآمد بهتری داشته باشیم، روابط بهتری داشته باشیم، آگاهی افزون‌تری نسبت به موضوعی داشته باشیم، در فلان موضوع با رشته، تخصص داشته باشیم و ... اما گاهی حتی ابتدایی‌ترین قدم رو هم بر نمی‌داریم. حتی یه تصور واضح هم از اونی که می‌خواهیم نداریم. حتی درست و حسابی هم تو تب و تابش نمی‌سوزیم. حتی نمی‌ریم مقدمات اون کارو آغاز کنیم...مثلا شروع کنیم به ابتکار به خرج دادن تو کارمون، تنوع بخشیدن به راه‌های کسب درآمدمون، معین کردن یک فرجه زمانی برای بالا بردن اطلاعاتمون در مورد اون موضوع خاص و ده‌ها راه حل دیگه.

می‌دونین...

گاهی حتی یادمون می‌ره دو سه بار درست و حسابی اون آرزو رو بین خودمون و خدامون به زبون بیاریم. یه‌بار می‌گیم و بقیه موارد...وقتی ناامیدیم، عصبانی‌ایم، دلمرده‌ایم و...  تازه یاد اون آرزومون می‌افتیم. بیان این آرزو تو این موقعیت زمین تا آسمون با وقتی آرومیم و به لطف خدا هیچ شکی نداریم، فرق می‌کنه.

این پرحرفی‌ها نتیجه یه تلنگره که دو سه شب پیش با دیدن اتفاقی فیلم راز که تو برنامه سینما ماورای کانال ٤ پخش شد، بهم وارد شد. این‌که یادم رفته بود چقدر رسیدن به آرزوها و رویاها و خواسته‌ها آسونه و مهم‌تر از اون، حقمونه.. و این‌که چقدر راحت ما به این روش بی‌اعتناییم و حتی یه‌بار امتحانش هم نمی‌کنیم...

فانی قریب...اجیب دعوه الداع اذا دعان (بقره آیه ١٨٦)

...اصلا همین آیه رو تبدیلش کن به پیام امروز برای خودت و آستینا رو بزن بالا

AGP0008184

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٦

بعضی آهنگ‌ها...فقط کارشون تکون دادن روح آدمه. به ارتعاش درآوردن یه چیزایی فراموش شده کنج دل... روشن کردن کلی از شمع‌های خاموش امید حتی اگه همراه با چند تا قطره اشک باشه...

و چه آسمانی می‌شوند وقتی معنای زیبایی هم دارند.

Fly
By Celine Dion


Fly, fly little wing
Fly beyond imagining
The softest cloud, the whitest dove
Upon the wind of heaven's love
Past the planets and the stars
Leave this lonely world of ours
Escape the sorrow and the pain
And fly again

Fly, fly precious one
Your endless Journey has begun
Take your gentle happiness
Far too beautiful for this
Cross over to the other shore
There is peace all one word
But hold this mem'ry bittersweet
Until we meet.

Fly, fly do not fear
Don't waste a breath, don't shed a tear
Your heart is pure, your soul is free
Be on your way, don't wait for me
Above the universe you'll climb
On beyond the hands of time
The moon will rise, the sun will set
But I won't forget

Fly, fly little wing
Fly, where only angels sing
Fly away, the time is right
Go now, find the light.

روی لینک زیر کلیک کنین. آهنگ رو با یه کلیپ تصویری نشون می‌ده. بخاطر سرعت کم اینترنت، بهتره اول صبر کنین کل آهنگ داونلود بشه بعد دکمه Play رو بزنین.

۱- تو نوا و نمایی که می‌بینین، به اوج و فرود صدای پر قدرت خواننده توجه کنین و بذارین حس پرواز رو با تموم وجودتون حس کنین. اون فرشتهه که زخمیه و پرواز یادش رفته رو می‌شناسین؟ تو دل هرکدوممون یکیشون...

۲- وسط فیلم هم وقتی ماشینه داره سقوط می‌کنه تو دره و اون دو نفر می‌خوان پرواز کردن رو به دختر فرشته یاد بدن، به اونی که عینک خلبانی داره نگاه کنین...خیلی باحاله)

http://video.google.com/videoplay?docid=8697078139047117882&q=genre%3Areligious+is%3Afree

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦

PPP0001347

گاهی موجود بیماری که در درونمان داریم، تفوق بیشتری بر موجود سالممان پیدا می‌کنه.

این موقع‌هاست که می‌بینی ته دلت بیشتر می‌خواد کز کنی یه گوشه، ساکت باشی، بپذیری، تقصیرا رو بندای گردن این و اون و جامعه و دنیا و خدا و هزارتا چیز دیگه...

انگار اینجوری اون آدم مریضه تسکین پیدا می‌کنه.

اینجاهاست که ریتم زندگی من و تو خارج می‌زنه...یا به قول موسیقی‌دانها، فالشه.

صدا زدن اون آدم سالمه اونم تو این موقعیت‌ها، کار هرکسی نیست. چون قبل از صدا کردنش باید بپذیری که توجه و مواظبتت از آدم مریضه، یه اشتباه بزرگ بوده. خیلی هم بزرگ.

و قبولوندن این به خودمون خیلی سخته.

ولی به هرحال...آدم سالمه‌رو اگه صداش کنی، هرجا باشه پا می‌شه می‌آد...با قدرت و اقتدار هم می‌آد...به هیچ ضعف و سستی و کاهلی هم محل نمی‌ذاره...می‌آد و چرخ بر هم می‌زنه...مثل یه قهرمان بلندت می‌کنه و بهت یاد می‌ده راست وایسی، سرتو بگیری بالا، غم و غصه‌های الکی رو از دلت پرت کنی بیرون (نمی‌گه بریزشون بیرون، می‌گه پرتشون کن بیرون این کثافتارو!)، می‌آد تو لحن و تن صدات چند تا نت قوی وارد می‌کنه، سیستم نگاه‌هات رو تنظیم می‌کنه و به چشمات عمق می‌ده...ماهیچه‌های فکت رو یه کم سفت‌تر می‌کنه تا مصمم‌تر به نظر بیای و بعد...

بعد از این‌که ازت مطمئن شد... بهت یاد می‌ده چجوری عقل و دلت رو با هم قاطی کنی تا نه سست اراده بشی و با هر بادی اینور و اونور بری و نه خشک مغز و لجباز که نفهمی بین ادا درآوردن و  استحکام واقعی درون کلی فاصله است.

آخ که چه حالی می‌ده اون اقتداره و اراده‌هه و ... آرامش بعدش. آرامش ناشی از نگذشتن از خواسته‌هات بخاطر بی‌حسی...و رسیدن به اونا با اراده و اقتدار و توانایی‌های خودت. خودِ خودت.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٦

خنده‌رو

 آسان‌گیر

و اطمینان دهنده به مخاطب

با حرفهایش

خصوصا نگاهش

... چقدر حضور اینگونه آدما دور و بر آدم غنیمته

یه دل‌گرمی خاص به آدم می‌دن...یه‌جور جرات تضمین‌شده بهت تزریق میکنن و ناخودآگاه می‌ری جلو چون می‌دونی هواتو دارن...

چقدر خوبه داشتن این آدما دور و برمون

...و چقدر بهتره بتونیم خودمون هم یکی از اونا باشیم...خنده‌رو، آسان‌گیر، آرام و اطمینان‌دهنده...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦

AYP0605071

یه‌جور موندن و یه‌جا موندن برا تو ساخته نشده

بالاخره یه روز باید شروع کنی...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٦

CYP0100534

دلت برا دوران کودکیت تنگ شده؟ بی‌خیالی‌ها و بی‌فکری‌های آن موقع؟ بی‌غمی‌ها؟

دلت هوای دوران نوجوانیت رو کرده؟ پر از انرژی، قوی و شاداب؟ رها همانند پرنده؟ بدو بدوهای بی‌پایان؟

برای ابرهای فکرای خوب که بالا سرت جمع می‌شدن و سریع راهت می‌انداختند برا انجام اون کاری که فکر می‌کردی درسته، بدون معطلی و مِس مِس کردن، و بدون دلهره و شک و تردید...دلت براشون تنگ شده؟

دلت برا عاشق همه چیز شدن، زود دل بستن و راحت هم گذشت کردن...اینکه فردا حتی یادت نمی‌اومد دیروز از کی دلگیر بودی... تنگ شده؟

...............

همه اینا دلتنگی هم داره. چون خصلتهای خوبی بود که ما تو دوران بزرگ‌تر شدنمون دونه دونه اونا رو گذاشتیم کنار و چیزای بی‌خودی رو با خودمون جاشون حمل کردیم و نهایتا...تبدیل شدیم به همینی که الان هستیم.

اما.. یه چیز یادمون نره.

تو تموم اون دوران‌ها، یه نفر بود که بذر امید، دل‌زندگی، اراده، آرزوهای بزرگ، امکان و اقتدار رو تو دل ماها می‌کاشت. اون انرژی ناتموم نتیجه رابطه ساده‌تر ما با اون بود. بدون هیچ غل و غشی. دوسش داشتیم و دوسمون داشت. حتی اگه خودمون نمی‌دونستیم .

به هرحال...

فکر می‌کنی اون الان مرده؟ یا قدرتش کم شده؟ یا دیگه از پس کارای ما بر نمی‌آد؟

خوبه که به این سوال می‌خندی....

هو الحی القیوم القادر المتعال...الرحمن الرحیم اللطیف

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦

DVP0528031

چرا به انزوا تعظیم می‌کنی؟

پس آن بال‌ها برای چه هستند؟

اگر نمی‌توانی پرواز کنی...لذت یک آبتنی خنک و تگری را که از تو نگرفته‌اند. هان؟

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC