یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦

آخه تو چجوری خودتو رسوندی تا اینجا...هان؟

می‌بینی...اونقدر تلاشت زیبا بوده که از رد پات داره نور می‌آد بیرون

کاش...

کاش ما هم مثل تو اونقدر همت داشته باشم...

...

کاش...

کاش ماهم اونقدر پاک باشیم که وقتی راه می‌ریم جاپاهامون روی زمین نور بکارن...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦

گام اول: یه قلم با یه کاغذ (دفترچه شخصی باشه بهتره)

گام دوم: تمرکز و نوشتن اولویت‌های اساسی زندگیمون (حداقل ۵ تا)

گام سوم: ملزم نمودن خودمون به اولویت دادن به اولویت‌هامون

CYP0103046

می‌دونین این سه تا گام از سخت‌ترین و بیچاره‌کننده‌ترین گام‌های زندگی هستن؟

خیلی از شلوغ پلوغی‌های زندگی‌های ماها از همین نشات می‌گیره که از سر تنبلی یا ترس یا بی‌همتی یا هرچیز دیگه‌ای این سه‌تا گام رو بر نداشته‌ایم و بجاش یه‌جورایی داریم در جا لی‌لی می‌کنیم؟ اغلب ما در طی روز هزارتا کار می‌کنیم اما کمتر پیش می‌آد که از نحوه گذرون روزمون از ته ته دل راضی باشیم. خنده‌دار نیست اگه اولویت اول زندگیمون فلان چیز باشه، اما جمعه که به کل هفته‌مون نگاه کنیم، ببینیم قدم‌ها و اقداماتی که برا اون اولویته انجام داده‌ایم نزدیک به هیچ بوده؟ مثل این‌که اولویت اول من بهبود وضعیت زبان انگلیسی باشه و در طی روز تمام مطالب رو به فارسی بخونم و شب تمام فیلم‌ها را هم با زیر نویس ببینم و هیچ‌کلاسی هم ثبت‌نام نکنم و اس‌ام‌اس هامو و ایمیل‌هامو هم فینگلیش بنویسم. بانمک نیست؟

چرا بانمکه! یه‌کم هم غصه داره. یه‌کم هم باید به حال خودمون گریه کنیم! زمان دیگه بر نمی‌گرده و یقینا الان ذهن و بدن ما نسبت به فردا و فرداها کشش بهتری داره. نباید به هیچ عنوان شروع برای بهتر شدن رو به تعویق انداخت. حتی اگه حس می‌کنی الان اگه پاشی بری یه چایی برا خودت بریزی و بشینی ٢ تا ٣ دقیقه به اولویت‌هات فکر کنی یا حداقل اون کاری رو پیدا کنی که اگه امروز انجامش بدی یا تمومش کنی شب موقع برگشتن به خونه از روزت راضی هستی، معطل نکن...پاشو!         

پاشو دیگه!

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦

RBP9013076

وقتی به خودم اجازه می‌دهم که خودم باشم، آنگاه تمام آنچه می‌توانم بشوم در برابرم ظاهر می‌گردند

این جمله عمیق مال لائو تسه هست. یادآور این‌که سعی کنیم تا حد امکان از برچسب‌هایی که غالبا خودمون به خودمون می‌زنیم فاصله بگیریم و حیطه‌های نو رو هم تجربه کنیم. نکته جالب این‌جاست که خیلی اوقات ماها رو برچسب‌های منفیمون هم تکیه می‌کنیم و اونا رو برا دیگرون پر رنگ می‌کنیم. مثلا وقتی می‌خواهیم حال طرف رو جا بیاریم، قبلش می‌گیم ببخشین، من خیلی رک هستم. می‌خواستم بهتون بگم.... بعد هرچی دلمون می‌خواد به طرف می‌گیم و چپ و راستش می‌کنیم و خیالمون هم راحته که اونو از قبل با خصایص اخلاقیمون آشنا کرده‌ایم! یا وقتی نمی‌خواهیم مخالفتی رو بشنفیم، می‌گیم من رو این موضوع خیلی حساسم، یا این‌که خودمون رو خیلی شکننده نشون می‌دیم تا طرف جرات نکنه کاری بر خلاف میل ما انجام بده و ...

از این مثال‌ها تا الی ماشاالله می‌شه زد. ولی اغلب ما فراموش می‌کنیم که خیلی از برچسب‌هایی که با خودمون حمل می‌کنیم، همشون خودساخته هستن و تا زمانی هم پایدارن که ما بهشون ایمان داشته باشیم. بد نیست غیر از تاکید بر برچسب‌های خوبمون، هر چند وقت به چند وقت یه سری به خودمون بزنیم و با یکی از این برچسب‌ها شروع کنیم به شوخی کردن. مثلا اگه خیلی خیلی مقرراتی هستیم یه روز عمدا ساعتمون رو به مچمون نبندیم و حال اون خود منطقیمون رو حسابی بگیریم! یا اگه همیشه فکر کرده‌ایم از فلان غذا خوشمون نمی‌آد و یا کیوی رو نمی‌شه با پوست خورد، یه‌بار دماغمون رو بگیریم و دوتا قاشق از اون غذاهه بخوریم یا تجسم کنیم کیوی هم همون سیبه است که با پوست گازش باید زد!

به هرحال خیلی از محدودیت‌های خاص زندگیمون رو می‌شه نرده‌هاش رو برداشت و گذاشت تا فضای وسیع‌تری رو تجربه کنیم. اگر هم فکر می‌کنیم بعضی‌هاشون سخته یا برامون ممنوعه که یه‌جور دیگه‌اش رو تجربه‌کنیم، خب اشکالی نداره. قرار نیست لودر بیاریم و زیر ساخت‌ها رو خراب کنیم...گاهی با یه جابجایی کوچیک، کلی می‌شه تنوع ایجاد کرد. همون تنوع تو روساخت‌ها هم کلی به آدم انرژی می‌ده.

الان فصل بهاره و جون می‌ده برا این‌جور کارا...این شعره چقدر اینجاها معنا داره...بگذاریم که احساس هوایی بخورد 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦

SIP2003315

بسم الله الرحمن الرحیم

قربون اون رحمانیتت و بیشتر هم قربون اون رحیمیتت. چون مربوط می‌شه به همه.

دیدین کاسبهایی رو که صبح اول صبح با بسم‌الله کرکره مغازشونو می‌کشن بالا و تا زمانی که دارن در رو باز می‌کنن و چراغارو روشن می‌کنن، زیر لب دعا می‌خونن و از خدا طلب رزق و برکت می‌کنن. من خیلی این کارو دوست دارم...حالا هم خدایا به امید تو...یاعلی...ما هم کرکره مغازه امیدفروشیمونو دادیم بالا...

یه نیگا به دور و بر...فکر کنم کاسبای دیگه وبلاگستون هم کم کم دارن می‌آن...خوشحالم...از لطف خدا و بزرگواریش...هرچند شروع امسال برای من اصلا در ظاهر خوب نبود...اما می‌دونم که فقط در همون ظاهر بوده...خب دیگه بریم سراغ دعا...اللهم ارزقنا من حیث احتسب و من حیث لا احتسب. انک ترزق من تشاء بغیر حساب...

خداجون، به همه ماها بدون حساب امید بده...امید برای یه شروع قوی و محکم. تن سلامت بهمون بده تا بتونیم برا دور و وریهامون و خودمون مثمر ثمر باشیم...به پولی که در می‌آریم برکت بده تا کیف دوتا دنیا رو باهاش بکنیم، بهمون خلق خوش و محمدی بده تا وسیله‌ای بشیم برا جمع کردن بنده‌هات دور همدیگه، بهمون یاد بده استوار باشیم تا بتونیم عصا بشیم برا اونایی که وسط راه خسته می‌شن و یه ‌کم می‌خوان نفس تازه کنن...

خدایا امید به بهتر شدن خودمون و جامعمون و زندگیهامون و ارتباطاتمون رو هر روز تو ماها بیشتر کن...هر روز بیشتر از دیروز...

سلام بر همگی 

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC