یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٤

آنانی که با موسيقی می‌رقصيدند، از نگاه آنانی که موسيقی را نمی‌شنيدند، ديوانه بحساب می‌آمدند.

نيچه

و ما هميشه در حال قضاوت کردنيم. هميشه.

شايد برای همه ما ترک اين‌کار خيلی سخت باشه اما می‌شه يه‌ذره يه‌ذره شروع کرد. به خدا راست می‌گم...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٤

امروز يه شعر قشنگ از آقای مجتبی کاشانی نقل کرده‌ام. يه جورايی آدمو از تو اين روز مرگی‌‌ها می‌کشه بيرون. يه جورايی هم يه نسيم می‌فرسته برای روحمون. يه جورايی هم بهمون ياد می‌ده ميشه هنوز اميد رو بهش ايمان داشت. اميدوارم شما هم ازش لذت ببرين:

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای  میسازیم

 

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ماست

 

مهربانیست که ما را به نکویی

دانائی

زیبایی

و به خود میخواند

 

جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد – به گمانم

کوچک و بعید

در پی سودائی است

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

 

درمجالی که برایم باقیست

بازهمراه شما مدرسه ای میسازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

 

لای انگشتان کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هرروز

روح را حاضر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پرنشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درسهایی بدهند

که به جای مغز ، دلها را تسخیر کند

 

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشاء

هرکسی حرف دلش را بزند

"غیر ممکن" را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این

بازهمواره نگوید :"هرگز"

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

 

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پائیز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در ، کندو

و طبیعت را د رجنگل و دشت

 

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم

عدل

آزادی

قانون

شادی

 

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

 

درمجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای میسازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

 

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤

چند تا جمله برای رفع خستگی‌های جور و واجور از آدم‌های مختلفی که هرکدومشون يه جور خاص خستگی از تنشون در می‌ره:

۱ـ هر چه زمان كمتری داشته باشيم، كارهای بيشتری انجام ميدهيم.

۲ـ عشق از ۹ عنصر اصلی ایثار، بردباری، سخاوت، فروتنی، ظرافت، تسلیم، تسامح، معصومیت و صداقت تشکیل شده است.

۳ـ روزی بیاید و آن‌روز دور نباشد که آدمیان بدین نگاه در هم بنگرند و آنچه فرشتگان را در پیش آدم به سجود آورد را در دیده یکدیگر ببینند و با هم مهربان شوند.

۴ـ انشالله که سالک ِ راه ِ حق بشیم...

بازنشست نشیم...

برنامه بریزین برای هر ساعت زندگیتون. برنامه ریزی خودش عمرِ آدم رو طولانی میکنه.

بدن ما به برنامه ریزی در راه عشق پاسخ مثبت میده. در هفتاد سالگی بگو من میخوام یه کلاس جدید برم و چیز جدیدتر یاد بگیرم. تک تک روزهایی که خدا بهتون میده یه معجزه الهی است.( از استاد حسين الهی قمشه‌ای)

 

گاهی خدا آدمو با همون چيزايی امتحان می‌کنه که اون آدمه فکر می‌کنه خيلی بهش وارده. مثلا من که اين‌همه از وقت گذاشتن برای خود و ... می‌گفتم، حالا بايد جوری بشه که سه هفته يه‌بار وبلاگمو به روز کنم!

منو ببخشين.

 

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC