یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٤

بعضی از آدما يه موهبت بزرگ تو خودشون دارن. می‌دونين چيه؟ من اسمشو می‌ذارم توانايی نشان دادن يه نگاه آروم! توجه کردين مثلا دارين تو پياده‌رو حرکت می‌کنين، يه خانم يا يه آقا از سمت مخالف شما داره به شما نزديک می‌شه، يه‌جا که نگاهتون با هم تلاقی می‌کنه، می‌بينين تو نگاهش يه آرامش، يه اطمينان و يه سکون موقری هست که ناخود آگاه، آدمو به خودش جذب می‌کنه؟

من اين آدما رو خيلی دوست دارم. آدمايی که مثال زنده الگوهايی هستن که خيلی از ماها فکر می‌کنيم با اين وانفسای زندگی و بار مشکلات، ديگه همه قاطی کرده‌اند و همه چيزای خوب و اميدبخش و پاک، تحت تاثير بدی‌ها و زشتی‌ها و مکرها، کم‌رنگ شده يا نابود شده‌اند. هممون هم می‌دونيم که اگه فکر کنيم اين آدما اصلا مشکلی ندارن و همه‌چيز هم بر وفق مرادشون هست، فقط خودمونو گول زده‌ايم.

اونا فقط يه فرق با من و امثال من دارن. اونا تونسته‌اند ته قلبشونو به منبعی وصل کنن که نه هيچ‌وقت برقش می‌ره! نه هيچ‌وقت برقش نوسان داره! اونا آرامش و قدرت نامرئی نهفته در اون رو خودشون با تلاش خودشون بدست آورده‌اند. ما هم می‌تونيم به خدا...

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤

A man may fall many times but it won't be a failure

until he says someone pushed him

Elmer G. Letterman

عميقه‌ها، نه؟

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٤

تو آداب ‌ذن يه اصطلاح هست به نام Beginner's Mind  که می‌شه بهش گفت ذهن تازه‌کار يا ذهن دست‌نخورده. اين‌جور ذهن رو می‌شه تو کودکان به وضوح ديد: توانايی به وجد اومدن از شگفتی‌های دور و بر و توانايی خسته نشدن از تکرارها و يافتن دليل‌های کوچيک برای شاد شدن و ذوق کردن.

اغلب ماها وقتی دوران کودکيمون رو پشت سر می‌ذاريم، يواش يواش ياد می‌گيريم که نسبت به همه چيز جدی باشيم. سيستم فرهنگی ما (نه تنها ما بلکه تقريبا تمامی دنيا) به وجد اومدن و ذوق کردن رو يه جور سبکسری و بی‌فکری معنا می‌کنه. به همين خاطر يادمون می‌ره چجوری می‌تونستيم با کوچيکترين بهونه‌ها شاد بشيم، به دل نگيريم و به راحتی فراموش کنيم.

تو يه کلام ما قدرت رويا ديدنمون رو فراموش می‌کنيم.

می‌گم، شايد بهترين روش برای دوباره زنده کردن اين حس‌های قشنگ، که هممون هم دلمون براشون تنگ شده و آرزوی برگشتنشون رو داريم، توجه است. توجه به دور و برمون و به چيزای کوچيکی که شگفتند اما ما بی‌توجه از کنارشون رد می‌شيم. بالاخره يه جورايی بايد اين حس خفته رو بيدارش کنيم. حداقل بخاطر خودمون...

دفعه بعد که ديدين يه مورچه رو فرش اتاقتون داره راه می‌ره، برين يه ذره شيکر يا نون خشک براش بيارين و بهش بدين. بعد هم باهاش حرف بزنين. البته مراقب باشين کسی اون دور و برا نباشه ها!

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٤

از اين متن خوشم اومد، گفتم شايد شماها هم خوشتون بياد و بهش عمل کنيم

روز 29 بهمن روز سپندار مذگان
روز عشق شاد باد

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات
Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه
Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد
Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم
Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (
Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
( منبع
zendehrood.com )

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٤

گاهی وقتا مهم نیست که بگویی حالم خوب نیست. مهم آنست که حتی این حرف را

 

هم می‌توان به‌گونه‌ای متفاوت ديد: اولین پژواک شروعی نو ...

 

گاهی فقط به يه چيز نياز داريم: نگاهی نو و متفاوت

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٤

۱- يه استاد معارف داشتم حدود ۱۰ سال پيش. يه روز داشت يه خاطره‌ای از استادان خودش نقل می‌کرد. می‌گفت دو تا از اساتيد ايشون، وقتی ازشون پرسيده بود که سخت‌ترين لحظه برای شما چی‌بوده، گفته بودند فاصله ميان دو تا وضو! البته اونا هميشه دائم‌الوضو بوده‌اند اما هر وقت نياز به تجديد اون پيدا می‌کردند، تو همون فاصله کم احساس خجالت می‌کردن که مقابل خدا  بی‌وضو هستن. 

۲- می‌گن برخی از عرفا وقتی به مراحل بالای معرفت می‌رسيدن، ديگه هنگام نشستن پای خودشونو دراز نمی‌کردن. اونا معتقد بودند که عالم محضر خداست و همانگونه که ما جلوی يه فردی که براش احترام قائليم هيچ‌وقت پامونو دراز نمی‌کنيم، جلوی پروردگار خودمون هم نبايست اين‌کارو بکنيم.

شايد اين کارا ديگه برای ماها خيلی سخت باشه. شايد هم زمونه توان اين‌طور رفتارارو از ما گرفته. به نظرم زياد مهم نيست. مهم يه چيز ديگه است. اين‌که بتونيم خودمونو عادت بديم که حضور خدا رو کنارمون حس کنيم. نفس نفس زدنشو وقتی تند می‌ريم يا گرمای بدنشو وقتی کنارمون می‌ايسته. دست نوازششو وقتی به نوازش احتياج داريم و گوش جان برای شنيدن راهنمايی‌هاش وقتی دستمون به هيچ جا بند نيست.

حس يه خدای مهربون در کنار آدم و همراه آدم، حس خيلی خوبيه. خصوصا اگه تصورمون از اون، يه همراه هميشگی و مهربون و سنگ صبور و قوی و قدرتمند و حافظ و باز هم مهربون باشه.

خدای مهربون، می‌شه کمکمون کنی با تمام وجودمون حست کنيم؟

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٤

ديشب هنگام رانندگي، ديدم پشت يه تاکسی نوشته: بر چشم پاک صلوات!

۱- نتيجه‌گيری ظاهری: باعث شرمندگی اونايی که می‌نويسن بر چشم بد لعنت!

۲- نتيجه‌گيری يه کم عميق‌تر: باعث شرمندگی خيلی از ماها که خيلی از لذت‌های مربوط به محل نذاشتن به نفسمون رو از ياد برده‌ايم.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤

۱- خيلی اوقات حواسمون به ورودی‌هايی که اجازه می‌ديم بيان تو روحمون نيست. چيزايی که می‌ذاريم گوشامون بشنوند، چيزايی که می‌ذاريم چشمامون ببينن، حرفايی که می‌ذاريم زبونمون بزنه، جاهايی که می‌ذاريم پاهامون برن و از همه مهم‌تر فکرايی که می‌ذاريم از سرمون بگذرند و گاهی هم اونجا لونه کنن. بعد (خودمو می‌گم) دائما می‌آييم و گله می‌کنيم که نمی‌دونيم چرا ته دلمون حس آرامش واقعی رو نداريم، چرا دائما پريشونيم و ...

۲- می‌گن برخی از عرفا و دراويش در زمانای قديم، يه سنگ کوچیک داخل دهنشون می‌ذاشتن. هروقت می‌خواستن حرفی بزنن يا جوابی بدن، مجبور بودن اون سنگه رو از دهنشون در بيارن. همون فرصتی می‌شد برای اين‌که فکر کنن آيا حرفی که می‌خوان بزنن باعث ايجاد خير می‌شه يا نه. اگر نه، سکوت می‌کردن، سرشان را پايين می‌انداختند و می‌رفتند.

۳- خدا تو دلی می‌آد به مهمونی که جا براش باشه

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤

يه حس خوبی دارم. يه آرامش خاص... عميق و ژرف...خوشحالم که خدا هنوز می‌ذاره بوی خوبشو حس کنم...

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC