یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٤

چند تا تيکه حرف قشنگ:

۱ـ می‌گويند يک کشيش خلاق که در ارتش آمريکا کار می‌کرده، روی در اتاق مشاوره‌اش يه پلاکارد زده و نوشته بوده: اگر مشکلی داريد، داخل شويد و به ما بگوييد؛ اگر نه، داخل شويد و به ما بگوييد چه می‌کنيد که مشکلی نداريد؟

 ۲ـ امروز به خود اجازه می‌دهم تا بدنبال ندای روحم بروم. مهم نيست که عقل مصلحت انديشم چه می‌گويد.. امروز من از قلبم پيروی می‌کنم. 

معطل چی هستين؟

و آخر سر هم :

با خدای خود خوش باش و او آرزوهای قلبی‌ات را برآورده خواهد کرد...

دعا از اين باحال‌تر؟

انشاالله آرزوی قلبی همه برآورده بشه.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤

آموخته‌ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم...

آموخته‌ام که اين عشق است که زخم‌ها را شفا می‌دهد نه زمان...

آموخته‌ام بايد همچون فولاد محکم باشم تا هر زمان چکش مصيبت بر سرم فرود آمد، متانت خود را حفظ کنم...

آموخته‌ام که همه می‌خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی‌ها و پيشرفت‌ها وقتی رخ می‌دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيم...

 

اين جمله آخريه از همش قشنگ‌تر بود نه؟

 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٤

ادامه حرف‌های دفعه قبل:

بعضی از نویسنده‌ها پیشنهاد می‌کنن که چند روز بشینیم و سر فرصت 100 تا از آرزوهامون و اهدافمون رو بنویسیم. بعد هم خیلی روی این مفهوم که این کار باید "بدون هرگونه احساس محدودیت یا دغدغه" صورت پذیرد، تکیه می‌کنن. باید حس کنیم که جلوی غول چراغ جادو هستیم و او هم هرچه بخواهیم در یک چشم بر هم زدن برامون آماده می‌کنه.

(نکته انحرافی: آیا خدایی که ما تو دل‌هامون داریم، قدرتش از غول چراغ بیشتر نیست؟!)

 

این حس "بدون محدودیت خواستن" از اون حس‌های جالبه. اغلب با اندکی دلهره همراهه. جالب اینجاست که بیشتر ما ها بجای این‌که این دلهره رو با انتخاب‌های نامحدود خودمون آروم کنیم، می‌آییم و با چند تا اندیشه منفی از این قبیل که " بابا دلت خوشه‌ها!" یا " من یه بار فلان چیزو از خدا خواستم و هیچ‌وقت هم بهش نرسیدم" و ... حسابی این حس هیجان مانند رو درون خودمون می‌کشیم و پخ پخ می‌کنیم! بعدش هم با لبخندی حاکی از پیروزی رئالیسم بر ایده‌آلیسم! راهمون رو می‌کشیم و می‌ریم سراغ همون زندگی که هر روز ازش می نالیم. در صورتی که همه ماها دور و برمون آدم‌هایی رو می‌شناسیم که با تلاش و همت خودشون به جاهای بالایی رسیده‌اند. مطمئنا تمام اونا اهداف بزرگی تو سرشون داشته‌اند و خیلی از شب ها با خیال و تصور واقعیت یافتن آن‌ها به خواب می‌رفته‌اند.

پس خیلی هم این کار غیرممکن نیست. وقتی بیاییم و اهداف و آرزوهامون رو دقیق مشخص کنیم و بعد تصور رسیدن به اونا رو در ذهنمون بسازیم، مطمئنا به نتایجی بسیار بسیار بهتر از آن چیزی که الان بهش دست یافته‌ایم، می‌رسیم. من همیشه فکر می‌کنم خدا از اون بالا وقتی می‌بینه بنده‌هاش با تلاش و همت و درست کرداری به موفقیت می‌رسن، حسابی صفا می‌کنه و یه صد آفرین به خودش می‌ده!

پس بد نیست همه امان شروع کنیم به نوشتن. یه دفترچه شخصی داشته باشیم و توش با ذکر تاریخ، شروع کنیم به نوشتن صد تا آرزو از ته دلمون. اون‌هم مشخص و دقیق. اگه تونستيم برای هرکدومشون يا حداقل چند تای مهمشون يه سری عکس و تصوير قشنگ و الهام بخش هم انتخاب کنيم که چه بهتر. مثلا اگه آرزومون قبول شدن تو دانشگاه تهرانه، يه روز وقت بذاريم بريم چند تا عکس از اون دانشکده‌ای که دوست داريم توش درس بخونيم، بگيريم و هر وقت هم فرصت کرديم يه قدمی تو راهرو‌های اون دانشکده بزنيم. اينجوری وقتی می‌گيم آرزو دارم اينجا قبول بشم، می‌تونيم همه حس‌های خودمون رو هم به کمک بخواهيم . حس بينايي، حافظه، و حتی حس بويايی. يادمون باشه گاهی بايد به کائنات از صميم قلب نشون داد که چيزی رو می‌خواهی. البته شاید ما گاهی یه چیز خاصی رو بخواهیم و خدا یه چیز دیگه‌ای بهمون بده. من معتقدم آدمایی که این جور مواقع زیاد گیر نمی‌دن و مساله رو می‌سپارند به حکمت خدا و روی جنبه مثبت موضوع تکیه می‌کنن، برنده‌اند و آروم تر خواهند بود (عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا ...)

 

امیدوارم همه‌امان لذت تیک زدن کنار آرزوهای برآورده شدمون تو دفترچه مخصوصمون رو به همین زودی‌ها بچشیم.

 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳۸٤

استفن کاوي، توی کتاب واقعا برانگيزاننده‌اش بنام ۷ عادت مردمان موثر، اولين عادت را عامل بودن ذکر می‌کنه. يعنی آدم حرکتش تو مسير زندگي، عشق، شغل ، تفريح يا هرچيز ديگه رو بر مبنای يک اصولی سر و سامان بده. اصولی که مثل قانون اساسي، از جايگاه والا و مقدسی برخوردار باشه. بعد هم يه راهنمايی‌هايی درخصوص اينکه چطوری بشينيم و اصول اساسی زندگيمونو بنويسيم، به خواننده می‌کنه. با اين روش خيلی از ما ها می‌فهميم که بيشتر کارهايی که در طی روز يا شب انجامشون می‌ديم، حتی اگر هم کارهای مفيدی به نظر می‌آن، ولی ما رو تو دستيابی به هدف‌هايی که بهشون می‌گيم اصول زندگيمون؛ ياری نمی‌دن. به قول استفن کاوي، گاهی خيلی دير می‌فهميم که نردبونمون رو به ديوار اشتباهی تکيه داده‌ايم. به همين خاطر هرچقدر هم که زور زده‌ايم و از اين نردبون بالا اومديم، اما در نهايت فايده‌ای نداشته.

داشتم با خودم فکر می‌کردم که به خيلی از ماها اگه بگن هدفاتو بگو، توش ميمونيم. حتی اگه هم بتونيم چند تا از اهدافمون رو رديف کنيم، بيشتر کلی گويی می‌کنيم. فرضا می‌گيم هدف اساسی من اينه که تو درسم موفق بشم، در راه سعادت خانواده‌ام قدم بردارم، به آرزوهای مالی‌ام برسم، و ... . اما اغلب اين آرزوها و اهداف، کاملا شفاف نيستن. نمی‌خوام ادای استفن کاوی يا هر نويسنده ديگه‌ای که اين‌طور حرفارو می‌زنه در بيارم ، ولی بد نيست کمی هم تو بعضی حرفا دقيق بشيم. چند تا از ماها يه دفترچه برداشته، اول همين سال ۸۴ اهداف خودشو ـ اونم به شکلی که انگار به اونا رسيده و داره لمسشون می‌کنه - توش ريز به ريز نوشته؟

می‌دونم خيلی‌ها به اين چيزا اعتقاد ندارن ولی من نتيجه تضمينی اين کارا رو ديده‌ام. اول رو خودم امتحانش کرده‌ام و بعد دارم اينجا می‌نويسمشون. واقعا کارآيی داره.

اگه موافق بودين، می‌شه اين بحث رو ادامه داد و کاری کرد تا همه بتونيم از تجربيات همديگه استفاده کنيم. بالاخره زندگی تو ايران يه الزامات خاص ديگه‌ای رو در مقايسه با فرضا آمريکا که اغلب اين نويسنده‌ها مربوط به اون آب و خاک و محيط هستن، ايجاب می‌کنه و من از همه شماها محتاج‌تر به دونستن تجربيات شما تو اين زمينه هستم.

ممنون می‌شم همراهيم کنين. همين الان بنويسين که نسبت به اين روش چه حس و حالی دارين. آيا قبولش دارين؟ آيا تجربه‌ای تو اين زمينه داشتين؟

ببينيم می‌تونيم يه کار دسته‌جمعی درست و حسابی تو اين چند روز باقی مونده از تعطيلات برای يه شروع بهتر تو اين سال جديد بکنيم ؟

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٤

يه حرف جالب برای يه شروع نو:

کليد کار اين نيست که دريابی آيا چيزی ممکن است به وقوع بپيوندد يا نه.

بلکه بايد بدانی آن‌را می‌خواهی يا نه.

طبيعت خود راهی برای بدست آوردن آرزویتان پيدا می‌کند...

برگرفته از کتاب "عامل علاءالدين"

موافقين؟

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC