یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۳

خدای خوبم

برای سال جديد يه چيزی رو خيلی خيلی صميمانه ازت می‌خوام: سلامتی

هم برا همسرم٫هم برا مادر و پدرم و هم برا تمام فاميلم و هم برای تمام وبلاگ‌نويس‌ها و هم برا تمام مردم دنيا. فکر می‌کنم چون تو بی‌انتهايی و لطفت هم همين‌گونه است لذا خواسته بزرگ با کوچيک به حال تو هيچ فرقی نداره. پس من سلامتی همه رو ازت می‌خوام.

خداجون چند تا چيز ديگه هم ازت می‌خوام: اولش موفقيت بيشتر تو کار و زندگی. دوم فهم و درک بيشتر برا درک کردن واکنش‌های افراد مقابل. بعدش هم توانايی و قدرت اراده برا مواجهه با امتحانات سخت تو. و از همه مهم‌تر اميد و اميد و اميد برای شاد بيدار شدن در هر روز و ساختن يک روز بهتر از ديروز در تمام روزهای سال ۸۴

عيد همتون مبارک

شاد و سرحال و آرام و عميق و مصمم و اميدوار باشين. انشا‌الله

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۳

جادوی زندگی کردن تو لحظه حال يا به عبارت ساده تر حضور داشتن تو کاری که داريم انجامش می‌ديم و اين‌که حواسمون به خودمون باشه يکی از زيباترين لذت‌های زندگی است. اين‌که وقتی احساس ميکنيم به يه ليوان چای نياز داريم ۵ دقيقه براش وقت بذاريم و اونو بو کنيم و توش فوت کنيم تا بخارای روش بخوره تو صورتمون! و مزه قند رو حس کنيم و بعدش هم بگيم خداجون شکرت.

از اين کارای ساده خيلی می‌شه کرد. حداقلش اينه که می‌شه با همين چای يا قهوه خوردن روزانه شروع کرد. اصل همت اوليه است و مهمتر از اون اين‌که يادمون باشه با خودمون چه قراری گذاشته بوديم. نه اين‌که فرداش يادمون بره. فقط سختيش همون يه هفته اوله. هرچند بعد از اون هم بايد مواظب باشيم تا همين کار رو هم تو ليست روزمرگی‌هامون ننويسيم. ولی به نظر من ارزشش رو داره برا خودمون ۵ دقيقه وقت بذاريم.

چای دم‌ کرده دارين؟ بد نيست همين حالا تمرين کنين ها! يه موزيک ملايم از همين کامپيوترتان بذارين و ... 

01_a_cup_of_tea.jpg

 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳

يکی از کامنت‌های مطلب قبلی‌ام رو می‌خوام اين‌جا جواب بدم. کامنت عميقی که اشاره به موضوعی داشت که خيلی اوقات ذهن من رو به خودش مشغول کرده. اين‌که آيا می‌توان هميشه اميدوار ماند؟ آيا می‌توان همه چيز را از دريچه مثبت‌انديشی نگاه کرد؟ راستش رو بخواهيد يک ماه قبل که من يه عزيز خيلی عزيزی رو از دست دادم يه زمين لرزه خيلی بزرگ اومد تو افکارم. اين‌که آخرش چی؟ سوالی که هميشه ازش بدم می‌اومد. دلم نمی‌خواست نيهيليست (پوچ‌گرا)بشم. اين‌که چرا اتفاقات بد برا آدمای خوب می‌افتد؟ اين‌که وقتی يه آدم تا می‌تونه مراقب سلامت روحی و جسمی خودش می‌شه و بعد يه ماکسيما با سرعت ۱۷۰ تا می‌آد و اون رو تو تصادف ۴ تا تيکه می‌کنه- ديگه چه توجيهی برای تلاش برای سالم زيستن داريم (توجه کنين که جنبه ماهوی موضوع را کنار گذاشته‌ام). پس بريم صفا کنيم و خوش باشيم و بشيم يه اپيکورين تمام عيار. بعد ذهن هميشه هشدار دهنده‌ام يواشکی می‌اومد و می‌گفت پس خدا چی؟ ازش نمی‌ترسی بری هرکاری دلت می‌خواد بکنی؟

 

اين‌هايی که نوشتم شايد خيلی به هم مرتبط نباشن ولی يک صدم افکاری هستن که شايد تو ذهن شماها هم هر روز مرور بشن.

 

 

چند روز بعد از اين واقعه من شروع کردم به جمع و جور کردن خودم. هرچند کار ساده‌ای نبود.

 

ولی اينو راست می‌گم. اين موضوع درس‌های چندی برای من داشت. يکی اين‌که وقتی مصيبتی برا انسان رخ می‌ده خدا به همان ميزان صبر و تحمل نيز برای اون آدم می‌فرسته. اگه بيشتر از اون جزع و فزع کنيم ايراد از خودمونه اونم بخاطر اين دل لامصب احساساتيمون (که از حق نگذريم بدون اون و شکوه‌ها و غرغرهاش هم نمی‌شه درست زندگی کرد!) دوم اين‌که بعضی از مشکلات رو بايد کرد تو يه جعبه و درش رو هم بست و انداختشون دور و ديگه بهشون فکر نکرد و برعکس بعض‌ها رو بايد گذاشت روبرو و بهشون توجه کرد و باهاشون حرف زد. برا من غم از دست دادن يه عزيز اين‌طوری تسکين پيدا می‌کنه. يعنی هر وقت دلم خواست گريه کنم- باهاش حرف بزنم- هرچی آهنگ سوزناک بلدم تو ماشين وقتی دارم رانندگی می‌کنم برا خودم بخونم- مادرمو دلداری بدم و وقتی نمی‌خواد دلداری پيدا کنه ساکت بشم و به زمين نيگا کنم و به حرفاش گوش بدم.

 

سوم اين‌که هر مشکلی هم که برا آدم پيش بياد نحوه برخورد ما با اون خيلی خيلی خيلی مهمه. دلم می‌خواد اين جمله رو کليشه‌ای نخونين. می‌دونم برخی از مسائل قدرت تخريب اعصاب و جسم آدم رو دارن. واقعا می‌دونم چون خودم خيلی از اونا رو لمس کرده‌ام. ولی همه‌امان بايد بر اساس راه و روش مخصوص به خود خودمون تلاش کنيم تا يه مقدار هم ديد منطقی به مساله داشته‌ باشيم.

 

اين که صبح وقتی از خواب پا ميشين اول به بدبختی‌ها فکر کنيم يا صبحمون رو با يه سلام آروم به خدا شروع کنيم دست خودمونه. نمی‌خوام رومانتيک بشم ولی بايد يادمون باشه که وسط کلی سختی و بدبختی هم می‌شه يادمون بيفته که ان مع العسر يسرا.

 

 

 

می‌شه يادمون بيفته که خيلی‌ها الان دارن حسرت زندگی‌های ما رو می‌خورن. خيلی‌ها عزيزترهاشون و از دست داده اند. خيلی‌ها ...

 

 

نمی‌گم اينجوری آروم می‌شيم. نه! هر مشکلی برا هر نفر خصوصيات و سنگينی خاص خودشو داره. ولی می‌خوام بگم بياييد (نگفتم بايد) سعی کنيم اميدمون رو از دست نديم. ماها اگه بتونيم يه تکيه‌گاه محکم درون خودمون ايجاد کنيم اونوقت با هر بادی نمی‌لرزيم. احساسی هستيم و لی احساساتمون رو به اندازه لازم بهش بها می‌ديم. برعکس منطقی هم هستيم ولی نمی‌ذاريم منطق قلبمون رو سخت بکنه. تو يه کلام با خودمون و طبيعت و خدامون به صلح می‌رسيم.

 

 

 

اميدوارم هممون بتونيم به اين آرامش درونی برسيم.

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳

لوئيز هی در کتاب زيبايش به نام شفای زندگی (ترجمه خانم گيتی خوشدل- نشر پيکان) يک فصل را به زندگی خودش اختصاص داده است. جالب است اگر کسی دلش خواست آن را بخواند. واقعا هم اين کتاب و هم اين فصل ارزش بارها خوانده شدن را دارد. اين‌که بارها و بارها زمين بخوری آن‌هم از نوع واقعا وحشتناکش (مانند جدايی پدر و مادر در سن ۱۸ ماهگی لوئيز يا مورد تجاوز واقع شدن در سن ۵ سالگی يا ابتلا به يک سرطان پيشرفته در ميانسالی و ...) شايد برای هرکدام از ما فقط يکی از اين‌ها (و چه بسا بسيار ملايم‌تر) کافی باشد تا تمام بقيه عمرمان را دائما غر بزنيم و شکوه کنيم و درست و حسابی خودمان را توی نقش يک قربانی جا بزنيم. ولی اين آدم تونسته با نيروی اراده و ايمانش از زندگی خودش يه معجزه پديد بياره.

احتمالا اونايی که اين سطور رو می‌خونن چندين و چند مثال ديگه از اينجور آدما تو ذهن خودشون يا تو فاميلشون يا همسايشون می‌شناسن.

شايد بد نباشه گاهی اوقات يه وقت ثابت در طی روز رو هم بذاريم برای از خودمون خجالت کشيدن! و بعد هم يه وقت ديگه برای شکر کردن برا تمامی نعمتهايی که داريم. خصوصا نعمت‌هايی که داشتنشون اونقدر برامون عادی شده که يادمون رفته. باور ندارين؟ يه چشمتون (فقط يه چشمتون) رو بگيرين و بعد سعی کنين کارهای عادی روزانه رو انجام بدين. من گاهی اين ‌کارو می‌کنم. بعد که می‌بينم نصف محيط بيناييم رو از دست می‌دم پروسه خجالت کشيدن و بعد شکر خدا کردن رو به ترتيب انجام می‌دم!

نتيجه گيری:

يه کتاب خوب: شفای زندگی

يه کار خوب: قدر دونستن نعمتها

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC