یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٢
چقدر بده که آدم نتونه وبلاگشو خوشگل کنه و توش چند تا لينک بذاره. هميشه اين احساس برام جالب بوده که وقتی وارد يه جمع از قبل تشکيل شده ميشي،‌ دلت می خواد يه جورايی به اونا نشون بدی که تو هم مثل اونايی ( البته برای آدمايی که دلشون می خواد به هموم آدما بعدا نشون بدن که ما يه فکرای تازه تری هم داريم،‌کار کمی مشکله و به هرحال وقت می بره)
در هرحال اینو گفتم برا اینکه مقدمه ای باشه برای اینکه خودمو وجیه کنم چرا وبلاگمو نزدیک به یه ماهه که به روز نکرده ام. از طرف دیگه من حدود ۱۲ ساله که خاطراتمو تقريبا به شکلی منظم می نويسم. تو سر رسيدهايی که اول همون سال می خرم يا کادو می گيرم. خيلی بهشون افتخار می کنم. يه جورايی تمام دوران های تکامل،‌تناقض،‌انقراض و يا دگرديسی منو نشون می دن. و اين خيلی خوبه. گاهی که به هر دليلی احساس دلزدگی از همه چيز و همه کس می کنم،‌ آروم يکی از اونا رو می خونم و گاهی هم می کنم. بعد مثل اين بچه ها برا خودم می رم تو رويا که يه روزی اينا رو نوه هام می خونن ( توجه کنيد که من از همين الان از بچه هام بريده ام! ) و به حقانيت پدربزرگشون پی می برن. بعد که از رويا بيرون می آم ، دوباره غصه ام می گيره که چرا من بايد تو اين سن و سال اينقدر درب و داغون باشم. اون موقع ها اين ناراحتيم زياد طول می کشيد ولی حالا سعی می کنم بی خيالش بشم و فکرمو ببرم جاهای ديگه. چقدر سخته آدم بخواد به تيتر وبلاگش وفادار بمونه...
کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC