یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٥

یکی از تمرین‌های خوب توی روز، هر زمان که یادمون افتاد، اینه که به اشیا، ارتباطات، احساسات و ... خودمون به چشم یه چیز جدید و نو نگاه کنیم. مثلا داریم چایی می‌خوریم، دقیق بشیم به لیوان یا فنجونمون، بوی چای، مزه اون، شکل قورت دادن اون، استیل چای خوردنمون...

وقت ناهار، مزه غذامون، شکل بشقابمون، نحوه خوردنمون...

وقت صحبت با همسر یا بچه یا پدر و مادرمون، دقیق بشیم توی لحنمون، نوع حرکاتمون، نوع حرکات و تن صدای طرف مقابل و ...

توی ترافیک، به خیابونی که هر روز ازش رد می‌شیم، تغییراتی که درختها دارن می‌کنن، اگر شد صدای پرنده‌ها، صدای چرخ روی آسفالت و...

خودش یه جور مدیتیشن عالیه. درک لحظه حال و از همه مهم‌تر تاثیر عجیبش روی آروم کردن اعصابمون و یادآوری چیزهای بسیاری که باید بخاطرش شکرگذار باشیم.

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٥

قشنگ و تاثیرگذار بود: از قانون بالن استفاده کن. هرچی بی‌خود و دور ریختنیه رو بریز بیرون تا بتونی سبک بشی و اوج بگیری.

 

چقدر می‌شه روی این جمله فکر کرد و از لوازم دور و برمون و اضافاتی که همیشه توی کیفمون حمل می‌کنیم تا نکنه یه روز مبادایی مورد استفادمون قرار بگیره... تا فکرها و خاطرات و تصوراتی که هر روز توی ذهنمون با خودمون حمل می‌کنیم و بعد هم نمی‌دونیم چرا حواسمون به پیشرفتمون جمع نمی‌شه و متمرکز نمی‌شیم و خیلی اوقات الکی خسته‌ایم!

 

چند شب پیش توی خونه داشتم با خودم این بازی ذهنی رو می‌کردم. اگه یه‌دفعه بشنوم که یکی داد می‌زنه: خونه آتیش گرفته و من فرضا فقط یه دقیقه فرصت داشته باشم یه‌سری چیزا رو با خودم بیارم بیرون، اونا چه چیزایی بودن؟

یادمه یه مطلب می‌خوندم که نویسنده یه سال خودش رو مجبور کرده بود فقط با سی و چند عدد لوازم خیلی خیلی اساسی زندگی کنه. از اساتید زندگی مینیمالیستی بود که خلوتی و اسباب کمتر رو بهتر می‌دونن. خیلی جالب بود.

...

به هرحال هر از گاهی که مثلا تنهاییم یا توی تاکسی توی ترافیک گیر کرده‌ایم یا منتظر وقت دکتریم یا ... می‌شه به این سوالات مهم فکر کنیم. چه چیزایی رو باید دور بریزیم؟ هم از دور و برمون و هم از فکر و ذهنمون؟

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٥

وسطهای روز، خصوصا وقتی فکر می‌کنی داری خیلی کار مهمی انجام میدی! یاد عضلات بالای ابروهای صورتت بیفت و اونا رو کمی رها کن...

اگه دیدی حس خوبی می‌ده، وسط ترافیک و اعصاب خردی از روش رانندگی ملت هم یه‌بار دیگه اینکار رو بکن...

بعد اگه دیدی باز هم خوب بود، وقتی دیدی ناخودآگاه یه ساعته توی خودتی و داری با فلانی توی دلت دعوا می‌کنی، اینکار رو مجددا تکرار کن...

کار خوبیه.

اگه تونستی کمی هم مهربونی بهش اضافه کنی و تلاش کنی آدمها رو درک کنی و خیلی بهشون گیر ندی... هم خوبه و هم خیلی شیرینه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٥

آقای ملکیان می‌گویند: مراحل خودشناسی عبارتند از : نظر کردن به خود، با خود سخن گفتن، شرط کردن با خود.

 

خبر خوب برای اونایی که گاهی فکر می‌کنن حرف زدن با خود کار غیر طبیعی‌ایه!

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٧ دی ۱۳٩٥

از عمرمان که می‌گذرد، گاهی وقتی فرصت می‌کنیم و با آرامش و "انصاف" به برخی از اتفاق‌های زندگیمان می‌نگریم، می‌بینیم که وضع آن‌ اندازه که آن موقع فکر می‌کردیم بد  یا ترسناک یا حتی خوب یا عالی یا ... است، نبوده. غالبا بزرگی و هیبت اتفاق‌ها با گذر زمان کم می‌شود و واقعیت آن‌ها می‌ماند. می‌بینیم که بعد از آن واقعه‌ها باز هم برخاسته‌ایم، راه رفته‌ایم، شاد بوده‌ایم، حتی بیشتر موفق شده‌ایم و پیشرفت کرده‌ایم. این در حالیست که آن زمان فکر می‌کردیم دنیا تمام شده و فقط می‌خواستیم دیگه نباشیم و ...

...

گاهی خوبه یاد بگیریم و بطور مصنوعی، از منظری کاملا متفاوت به رویدادهای حال حاضر زندگیمان بنگریم. حداقل تلاش کنیم ببینیم اگه قرار باشه از این وضعیت یه فرصت بسازیم باید چکار کنیم؟ به راه حل‌ها و روش‌های ابتکاری و کاملا متفاوت فکر کنیم. روش‌هایی که حتی فکرشان لبخند به لبمان می‌آورد از بس که غریب و عجیبند. اما گاهی حتی یک فکر کوچک، یک تغییر کوچک، یک مسیر متفاوت، یک ... همه چیز را متفاوت می‌کند و زندگی را به ما برمی‌گرداند. با این تفاوت که حالا ما پخته‌تریم و قوی‌تر و ارام‌تر و خدایی‌تر.

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC