یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٦

سلام مجدد

چند ماهی بود که ننوشته بودم. این از سال 83 تاکنون که این وبلاگ دائما به‌روز می‌شود اتفاق غریبی بود.

فکرش را که می‌کنم، بخشی بدلیل گرفتاری‌های شغلی بود و بخشی هم احتمالا بدلیل حضور پررنگ تلگرام در زندگی همه. شاید فکر می‌کنم و می‌کردم که دیگر وبلاگ‌خوانی کم‌رنگ شده. ایرادی که سیستم اداره هم دارد و اجازه کامنت دادن در وبلاگ‌های دیگران را نمی‌داد، هم در کاهش خوانندگان این وبلاگ موثر بود و هم در کاهش انگیزه من برای نوشتن.

این ایراد دو ماه اخیر پرشین بلاگ هم که دیگر شد قوز بالای قوز!

 

به هرحال الان دارم می‌نویسم با این امید که وقتی دکمه ذخیره را فشار دادم، پرشین بلاگ نه در بخش کامنت ادا درآورد و نه در بخش نمایش مطلب.

انشاالله....

 

 

حرف امروز: اینکه چند پیروزی کوچک ناشی از اتمام چند مسئولیت و کار برعهده گذاشته شده، خصوصا اگر کارهایشان کمی سنگین و ترسناک باشند، روزمان را خواهد ساخت. همان پیام اول غورباقه‌هایت را بخور. همان پیام 80/20 که ارزش انجام برخی از کارها رو خیلی بیشتر از قیافه ظاهری اون کارها می‌دونه. و همان پیامی که بارها در این وبلاگ با یادآوری ارزشمندی نگارش وظایف روزانه و سهیم کردن خودمان در لذت تیک زدن دانه به دانه آنها آورده شده.

 

روزتان خوش و خرم انشاالله.

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤

شادی چیست؟ جز یک هارمونی ساده میان انسان و داشته‌هایش

آلبر کامو

یک‌بار جمله‌ای شنیدم که از یادم نخواهد رفت: شادی یعنی سلامتی و داشتن یک حافظه کوتاه مدت! کاش من این جمله را گفته بودم.

آدری هپبورن

 

این روزها فرصتی شد تا بعد از مدتها بتوانم دو تا کتاب خوب بخوانم. 

یکی عنوانش هست اثر مرکب: آغاز جهشی در زندگی، موفقیت و درآمد شما اثر دارن هاردی که کتاب فوق‌العاده‌ای بود و راهنمایی عملی برای موفقیت. از اون کتابهای نادری که در این دنیای سریع و فست فودی به آدم حالی می‌کنه موفقیت ماندگار و عظیم، با تلاش و استمرار بدست می‌آد. کل کتاب روی یک فلسفه جالب می‌گرده: اینکه شما میان گرفتن سه میلیون دلار و یا گرفتن یک سنت و هر روز دو برابر شدن آن کدام را انتخاب می‌کنید؟ غالبا سه میلیون رو ترجیح می‌دهند و کتاب نشان می‌دهد دقیقا در روز سی‌ام است که شخص دارنده یک سنتی پولش می‌شود پنج میلیون و سیصد هزار دلار و سوز سی و یکم با ده و خرده‌ای میلیون دلار کاملا نفر سه میلیون دلاری رو پشت سر می‌گذارد.

معتقده تلاش مستمر هم همینجوری جواب می‌ده. گاهی دقیقا در انتها.

بعد یه راهکار برای بهتر شدن در هر چیزی و شاخص شدن و درخشیدن در میان دیگران نشون می‌ده که خلاصه‌شده‌اش اینه: یه کم بیشتر/ یه کم بهتر.

یعنی اگه هر کاری رو در حد خوب انجام بدیم تازه می‌شیم مثل دیگرانی که آنها هم خوب آنرا انجام می‌دهند. اما یه‌کم تلاش بیشتر از ما آدمی می‌سازه که بعد مدتی بهتر می‌شیم و بعد از مدتی هم بهترین.

 

یه کتاب هم از وبلاگ http://whatlilireadstoday.persianblog.ir باهاش آشنا شدم (خود این وبلاگ عالی و کلی خواندنیه) عنوان جالبش هست: راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن! اون دو تا نقل قول بالا رو از این کتاب درآوردم. کتابیه لاغر و دوست داشتنی و پر از بذرهای خوب برای فکر کردن و زنده‌تر کردن زندگی‌هایمان.

کتاب اول شور و هیجان و اراده رو تقویت می‌کنه و کتاب دوم آرامش و تفکر و لذت ‌بردن از زندگی.

 

بعد یه مدت از خواندن کتاب لذت برده بودم و خواستم با شماها شریک شوم.

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤

یه قانونی هست که از سخنرانی یه نویسنده داستانهای علمی تخیلی بنام تئودور استارجئون استخراج شده. اینکه:

نود درصد هر چیزی بی خوده و ارزش وقت‌گذاشتن و فکر کردن رو نداره!

البته خیلی از چیزهای دور و برمون هستن که اتفاقا بیش از نود درصدشون مهم‌اند. اما خیلی از افکار روزانه ما، قضاوت‌های ما، وقت‌گذاشتن‌های ما، خوردنی‌های ما، اولویت‌های ما، حرفهای دیگران، قضاوتهای آنان، و ... واقعا از این قانون پیروی می‌کنن و می‌تونن با چیزها و کارها و افکار مهم‌تر و قدرتمندتر و سازنده‌تر جایگزین بشن. 

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤

محمد مصطفی (ص)

می‌خواهید شما را خبر دهم که فردا آتش بر چه کسی حرام است؟

هرکس که ملایم و نرم‌خو و آسان‌گیر باشد

نهج‌الفصاحه‎ حکمت 459

 

این جمله به این کوتاهی برای ساختن یک زندگی کافی نیست؟

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤

گاهی خوبه توی زندگیمون بشینیم اولویت‌ها و مسائل مهم رو از معمولی جدا کنیم.

بعد یه برنامه بریزیم و اگه چندتاشون خیلی مهم‌‌ترند، اونارو جدا کنیم، بعد روی یکیشون تمرکز کنیم و به سامان برسانیمش و بعد هم برویم سراغ بعدی و بعدی.

 

بیشتر سرگشتگی، خستگی و احساس درماندگی ما در مواجهه با مسائل،ناشی از درست نگاه نکردن و هدفمند و نظم نداشتنمون توی زندگیه. خیلی از روزها رو باری به هر جهت و صرفا با گذران روزمره و انجام کارهای اداری و شغلی و خانه و درس و ... می‌گذرونیم و حجم سنگین وظایف بدرد بخور و بدرد نخور رو روی دوشمون می‌گیرم و آخر شب هم خسته، اما نه راضی از روزی که گذروندیم می‌خوابیم.

در صورتی که هممون می‌دونیم یه روز که توش یه کار خوب کرده باشیم یا بالاخره یکی از کارهای ناتموم رو تموم کرده باشیم یا یه‌چیز جدید یاد گرفته باشیم (البته هدفمند و نه اینکه مثلا از تلویزیون چیزی دیده باشیم) هم توی روزش خوش اخلاق و پر انرژی هستیم، هم خواب, شبش خیلی می‌چسبه. 

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤

این خیلی خیلی خیلی جالبه که ما با این‌همه کتاب و مقاله و محتوای وبلاگی و وایبری و تلگرامی که روزانه درخصوص روش‌های درست زندگی کردن (چه بهداشتی، چه تغذیه‌ای، چه فکری، چه احساسی) می‌خونیم،

هنوز هم اگه یکی بهمون بگه بزرگترین هدف زندگیت چیه و چه کارهایی برنامه‌ریزی کرده‌ای که بهش برسی، هاج و واج نگاهش می‌کنیم!

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤

یکی از زیبایی‌های ماه رمضان اینه که پروردگار، بنده‌هاش رو ناچار می‌کنه توی یه قالبی قرار بگیرن که ضابطه‌های سختی داره. هم جسمانی و هم فکری. بعد یه‌عالمه هم مشوق می‌ذاره. بازهم هم جسمانی و هم معنوی. ممنوع می‌کنه اینکه هر زمان بخواهی بخوری یا بیاشامی، ازت می‌خواد فکرای بد نکنی، می‌خواد که چشم و گوش و زبانت رو کنترل کنی. بعد بهت می‌گه با اینکار هم سیستم جسمانیتو تنظیم می‌کنم و هم کلی بهت حس و حال خوب می‌دم.

در حقیقت آدمی که مقید می‌شه روزه بگیره، یه جورایی (البته خیلی بالاتر و لذتبخش‌تر) اون شیوه‌های تصمیم‌گیری بیست و یک روزه یا تصمیم‌گیری‌های الزام‌آوری که در پست‌های قبلی بهشون پرداختم رو برای خودش اجباری می‌کنه. قشنگیش اینجاست که توی مواردی که ما خودمون برا خودمون برنامه می‌ریزیم، خیلی اوقات نمی‌تونیم به برنامه‌مون عمل کنیم یا بعد از یه مدت دیگه دست از تلاش برای تغییر یه عادت بد یا ایجاد یه عادت خوب برمی‌داریم؛ اما توی ماه رمضون مجبوری یه ماه رو به خودت سخت بگیری و کاراهایی که ازت خواسته شده رو انجام بدی. (هرچند خدا اونقدر مهربون و رحیم هست که به محض اینکه کوچکترین صدمه جسمی بخواد برات پیش بیاد می‌گه برنامه رو بذار کنار و هر موقع خوب شدی و مطمئن شدی دیگه اذیت نمی‌شی برو و روزه‌هات رو قضا کن).

اینا رو نوشتم برا اینکه به خودمون یادآوری کنم این روزها فرصتی عالی برای گنجاندن برخی از اون برنامه‌ها لابلای اجبارهای ماه رمضونه. مثلا یکی دلش می‌خواد اقتدار و حال معنویش رو ببره بالا، یا مثلا می‌خواد تا آخر ماه رمضون سیصد تا لغت زبان جدید یاد بگیره، یا مثلا فلان کتاب رو تموم کنه، یا گوشه ناخنش رو دیگه نجوه، یا اطلاعاتش رو راجع به فلان موضوع ارتقا ببخشه، یا توی روابط اداری و اجتماعی‌اش تحولی بوجود بیاره یا هر چیزی دیگه، می‌تونه از این سازمان منضبط الهی بهره خوب ببره و لابلای این روزهایی که برنامه روزمره زندگیمون متحول شده، یکی دوتا برنامه جدید هم بگنجونه و آخر ماه لذت رسیدن بهش رو بچشه.

...

یادمون باشه برای همدیگه دعا کنیم. خصوصا وقت‌های افطار. برای عاقبت به خیری، رسیدن به خواسته‌ها و درخواست قدرت از خدا برای تغییر و بهتر شدن. یادمون باشه به خدا قول بدیم اگه وضع مالی و دانش و اراده و ارتباطمون (هرکدوم که می‌خواهیم بهبود ببینه) بهتر شد خودمون رو می‌کنیم واسطه خیر و کمک به بنده‌های دیگه‌اش. خدا اینجوری خیلی خوشش می‌آد و حتما رسیدن ما به آرزوهامون رو تسریع می‌کنه. انشاالله.

نویسنده: یه مرد امیدوار - جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤

سخت بودن تغییر، اصلا چیز غریبی نیست. اینکه تا حدی رو میتونیم بریم جلو و بقیه اش رو نمیتونیم و رها میکنیم و بر میگردیم خونه اول، حالا یا بدلایل شخصی یا محیطی، همونجای تعیین کننده و حساسیه که فرق ما رو با آدمایی که تغییر و بهبود واقعی توی زندگیشون رو نمیخوان، مشخص میکنه.

اصلا دلیل اینکه آدمای موفق و پیشرو خیلی کمتر از آدمای معمولی هستن همینه. اونا تلاش کرده اند و سختی کشیده اند و بخاطر هدف مهمشون از خوشیها و تنبلیهاشون گذشته اند. 

توی مضامین دینی مان هم این رویکرد نابرده رنج گنج و همچنین تلاش برای کنترل نفس رو به وفور میبینیم. حضرت علی (ع) میفرمایند: خوشبخت ترین انسانها آنانی اند که از لذات زودگذر چشم میپوشند تا به لذات پایدار برسند. حالا لذت زودگذر رو میشه خیلی متنوع معنا کرد: مثلا لذت گناه، لذت خوردن یه لقمه بیشتر از نیاز طبیعیمان، لذت پنج دقیقه ولو شدن بیشتر، لذت ده دقیقه بیشتر پرسه بی هدف زدن در وب، لذت برخورد بد آنی بجای صبور بودن در مقابل بدی دیگران، لذت رهاکردن تمرکز موقع یادگیری و فشار نیاوردن به خودمون و صدها لذت زودگذر دیگه.

اما لذتهای پایدار رو باید توی زندگی متقین و عارفان و موفقها و ثروتمندای خودساخته و آدمای سالم و افراد با تناسب اندام عالی و آدمای خوش خلق و مهربون پیدا کرد. یه کم که دقت کنیم میبینیم زندگیشون پر از  لذات دائم و پایداره.

پس بچسبیم به اولین برنامه تغییر یه عادت بد و تبدیلش به یه عادت خوب. یا دنبال کردن یه هدف بزرگ و از ته دل خواستنی برای زندگیمون و پاش هم وایسیم. 

نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤

زمان جنگ خیلی از خانه‌ها منبع‌های کوچک نفت داشتند تا نفتی که چند وقت یکبار با چرخ‌های دستی در میان محلات توزیع می‌شد و همچنین سهمیه‌های نفت دیگری که بدستشان می‌رسید را در آن ذخیره کنند. یادمه ماهم چند تا از این منبع‌ها در حیاط خانه داشتیم و هر اندازه پر کردنشان راحت بود‏ اما بیرون کشیدن نفت از اون بشکه‌ها (دوتاشون بشکه بودن و دوتاشون زیرشون شیر فلکه داشتن و راحت خالی می‌شدن) سخت بود.

یه تلمبه‌هایی بود دوتا شیلنگ داشت و یه بخش قرمز رنگ که باید دائم فشارش می‌دادی تا نفت رو پمپاژ کنه. اولش خیلی سخت بود اما وقتی بالاخره هوای داخل لوله‌ها تموم می‌شد جریان نفت به آرامی و با تداوم از بشکه می‌اومد توی ظرف‌های کوچکی که می‌خواستیم باهاشون منبع بخاری یا آب‌گرم‌کن‌های نفتی اون زمان رو پر کنیم.

اون لحظه جریان‌یافتن آرام و بدون قطع و وصلی خیلی لحظه خوبی بود. انگار یه‌جورایی حرفه‌ای بودنمون رو به خودمون ثابت می‌کردیم. آدم کمرش رو صاف می‌کرد و با رضایت به خط نفت نگاه می‌کرد که داشت در ظرف کوچکتر بالا و بالا می‌آومد و حالا دیگه باید مراقب بودی تا نفت سرریز نشه. یه پیچ کوچک سر اون تلمبه‌ۀا بود که باید بازش می‌کردی و چون هوا رو داخل می‌داد سبب قطع جریان نفت می‌شد.

...

خیلی از تصمیم‌ها توی زندگی سختیش اولشه. هم گرفتن تصمیم و هم ثابت موندن و وفادار موندن به اون. بعد که یه مدت گذشت‏ هم ذهن و هم بدنمون بهش عادت می‌کنه و اونوقت دیگه کار رو به سختی انجام نمی‌ده. می‌شه مثل هزارها کار روزانه‌ای که صحیح انجامشون می‌دیم اما بهش فکر نمی‌کنیم. مثل بازکردن در اتاق با کلید،‏ اتوبوس و مترو سوار شدن،‏ مسواک زدن،‏ شلوار پوشیدن و ... توی هیچکدوم از این کارا ما دقیقا به کارمون فکر نمی‌کنیم. اونقدر اینارو تکرار کرده‌ایم که بدن و مغز بصورتی خودکار اونا رو انجام می‌دن و لذا انرژی ذهنی ما ذخیره می‌شه برای کارهای مهم‌تر که نیاز به فکر و تمرکز دارن.

اگه تصمیمی می‌گیریم برای تغییر دادن مسیر زندگیمون و رشد و ارتقای توانمندی‌هامون‏ باید تا یه مدت (مثلا اول بیست و یک روز‏ بعد باز یه بیست و یک روز دیگه) به هر شکلی می‌تونیم بهش وفادار بمونیم. سختی بکشیم اما تکرارش کنیم. این سختی کشیدن خیلی مهمه. درست برعکس ذهن‌های به هم ریخته شده ما که همه چیز رو زود و سریع و بدون زحمت می‌خواد و به همین خاطره که اغلب افسرده‌ است.

بعد از این سختی‌ها و تکرارها و وفادار موندن‌ها، اون عادت آروم آروم می‌شه جزو کارهایی که ذهن دیگه سختش نیست انجامش بده. می‌برتش توی قسمت ناخودآگاه و کاهای همیشگی. اونوقته که می‌بینیم تصمیمی که گرفته بودیم فرضا روزی ده تا لغت جدید انگلیسی یاد بگیریم‎، لب به فلان غذا نزنیم تا تناسب بدنمون برگرده سرجاش، به فلان چیز که به هم می‌ریزتمون فکر نکنیم و به جاش فکرهای خوب و مربوط به پیشرفت و سرحال بودن بکنیم، برای متخصص شدن توی فلان حوزه هر روز پنج صفحه مطلب درباره‌اش بخونیم، و صدها کار دیگه که می‌تونه زندگیمون رو کاملا تغییر بده و روشن و نورانی بکنه، دیگه انجامش سخت نیست و اتفاقا  اگه یه روز انجامش ندیم حس بدی پیدا می‌کنیم.

 

فرصت کردین حتما کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی رو بخونین. اینایی که اینجا نوشته‌ام برگرفته از محتواهای این کتابه. کتاب بسیار خوبیه برای موفقیت و بهتر شدن.

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤

چند روز قبل داشتم در اتوبان امام علی رانندگی می‌کردم. یکدفعه صدای شدید ترمز و دود لاستیک از لاین وسط اتوبان آمد. دیدم یه راننده پراید احتمالا بخاطر کلافگی از دست راننده‌ای که پشتش بوده، محکم زده بود روی ترمز! نمی‌دانم قصدش این بود که ماشین عقبی ناچارا از عقب بزند بهش و به همین خاطر مقصر بشه؟...یا یه واکنش غیرارادی بوده؟

...

فکر کردم چه اتفاقی درون ما رخ می‌ده که ما گاهی با آزار رسوندن به خودمون تلاش می‌کنیم به دیگران چیزی رو بفهمونیم یا دلشون رو به رحم بیاریم یا حالشون رو جا بیاریم؟

یقینا دلایل قابل قبولی برای خودمون داریم...اما نتیجه مشترک هرکدام از دلایل بالا، از دست رفتن حس عزت نفس ما است...

همین یه دلیل کافیه که این شیوه رو بذاریم کنار.  اینجور مواقع باید آرام شد و به راه‌های دیگه فکر کرد.

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC